تبلیغات
آنایوردم آستارا - سرزمین تالش وپانیست ها


درباره وبلاگ:

آرشیو:

آخرین پستها :

پیوندها:

پیوندهای روزانه:

نویسندگان:

آمار وبلاگ:


Admin Logo themebox

سرزمین تالش وپانیست ها

نوشته شده توسط:سجاد یوسفی
دوشنبه 8 اردیبهشت 1393-07:40 ب.ظ

نوشته شده توسط : قارانقوش
جمعه 5 اردیبهشت 1393-11:57 ب.ظ


نامت شنوم

نامت شنوم، دل ز فرح زنده شود

حال من
از اقبال تو فرخنده شود

وز غیر تو هر جا سخن آید به میان

خاطر به زار غم پراگنده شود



گر بر سر نفس خود امیری، مردی

بر کور و کر، ار نکته بگیری، مردی

مردی نبود فتاده را پای زدن

گر دست فتاده ای بگیری، مردی


با داده قناعت کن و با داد بزی

در بند تکلف مشو، آزاد بزی

در به ز خودی نظر مکن، غصه مخور

در کم ز خودی نظر کن و شاد بزی




بر عشق توام، نه صبر پیداست، نه دل

بی روی توام، نه عقل بر جاست، نه دل

این غم، که مراست کوه قافست، نه غم

این دل، که تراست، سنگ خاراست، نه دل



در منزل غم فگنده مفرش ماییم

وز آب دو چشم دل پر آتش ماییم

عالم چو ستم کند ستمکش ماییم

دست خوش روزگار ناخوش ماییم

:

اشعار رودكی،

استاد سخن و ادبیات ایران زمین در ابیات فوق مانیفست ابوالبشر را با زیبائی وصف ناكردنی ترسیم كرده است ما نیز با توجه به این مانیفست قلمزنی كرده و به روزگاز خود می نگریم،منطقه ای كه ما در ان بدنیا امده و زندگی كرده و یا می كنیم سرزمین مادری ما و همه انهائیست كه در ان بدنیا امده ویازندگی كرده و یا می كنند و لذا ما ان را انایوردم خطبه سرا می دانیم كه جزئی از سرزمین زیبا وباستانی تالش و ایران زمین است صحبت ما از سرزمین مادریست كه بحث از یك قوم ویا نژادویا تیره خاص در ان هیچ گونه جائی نداشته وفاقد هرنوع ارزشیست بلكه صحبت از همه ابوالبشر با توجه به رعایت حقوق محیط زیستی یعنی به رسمیت شناختن و رعایت حقوق سایرموجودات از حیوانات گرفته تا غیرحیوانات ازجمبه كوههاوجنگلها و دریاها و ابهاست (اب/هوا/ خاك)

ما خطبه سرا،تالش ،گیلان،اذربایجان ،ایران وكل كره خاكی را انایوردم خودوسرزمین مادری همه ساكنان ان اعم از كردولر وترك وتالش وفارس و گیلك وتا ت و ....میدانیم وهیچ قومی برقوم دیگر برتری نداردو اگر كسانی در این مورد ادعائی دارند از جهل و بی فرهنگی و بیماری خود شیفتگی انان ناشی می شود .

در طول گذر زمان و تاریخ، مهاجرت ها و مراودت های بسیاری صورت گرفته و لذا امیختگی های بسیاری اعم از زبانی و فرهنگی و قومی و نژادی و...صورت گرفته است .اگر در مجموعه ای امیختگی صورت نگرفته ویا كمتر صورت گرفته باشد نشان تكامل نه ،بلكه نشانه نقص و مهجوریت ان مجموعه است.در طول تاریخ قوم ها و ملت هائی بوده اند كه در اثر مراودت و یا جنگ و سایر عوامل دیگر بسیاری از ویژگی های خود را تغییر داده اند به نحوی كه حتی بعد ار اینكه علل و عوامل تغییر رفع شده است حاضر نشده اند به هویت سابق خود برگردند بلكه هویت كسب شده را به هویت قبلی ترجیح داده اندكه نمونه ان لغات و واژه ها و ضرب المثل های فراوان و مشتركیست كه در بین مجموعه های مختلف و متفاوت وجود دارد.

پروفسور پرویز رواسانی اندیشمند گیلانی و استاد دانشگاه های المان معتقد ند همه این صف بندی ها كاذب و ساخته استعمار گران و غارتگران بین المللی است وبه اتحاد ملل شرق اعتقاد دارد ومعتقد است تمدن در شرق بوجود امده و به سراسرجهان گسترش یافته است و لذا ما امروز تمدن شرق و تمدن غرب را داریم وخزانه ژنتیكی ملل شرق تقریبا یكسان است و صحبت از اقوام كرد وترك وعرب و فارس و اریائی وهندی و .....حرف عبث و بی پایه است و معتقد است حتی نژادی به نام اریائی اصالت و وجود تاریخی ندارد وصحبتی كه از سنگ نوشته ها و كتیبه های داریوش و كورش می شود اگر هیاهوی عبث یهود را كنار بگذاریم چون اگر به تورات استناد شود انگاه بایدكشتارچندصدهزار ایرانی بدست یهود در فاجعه پوریم را به عنوان بزرگترین جنایت علیه بشریت پذیرفت در واقع ایشان به طور ضمنی اعتراف به امت واحده می كنند كه پیامبر عظیم الشان اسلام منادی ان می باشند.

با رشد وگسترش رسانه های عمومی بویژه دیجیتالی و مجازی بسیاری براین موضوع علاقه پیداكرده اندكه در مورد محیط پیرامونی خود بیشتر مطالعه كرده و تا می توانند خود را متمایزتراز دیگران نشان دهندكه متاسفانه این موضوع در سرزمین باستانی گیلان وتالش و اذر بایجان و كردستان وپارسیان به شكل مضحك و كودكانه ای از طرف برخی ورشكستگان سیاسی و فرهنگی صورت می گیرد كه در دنیای سیاست به پانیست ها و شوونیست ها همانند گاو پیشانی سفید سیاه روی معروفند!

در سرزمین باستانی ما (تالش)در اثرصف بندی ها وجدائی های اجتماعی كه بنابر ضرورت واجبار ان روز صورت گرفت كسانی در پی مهاجرت سكنی گزیدندكه كادوس نامیده شدند و با امد ن به این سرزمین پربركت دراین سرزمین ماندگار شد ند واین صاحبان جدید این سرزمین در اثر نوع روشی كه برای زیست خود انتخاب كردندو یا در معرضش

قرارگرفتند در اثر اختلاط و مراودت با به اصطلاح اقوام دیگر در زبان و فرهنگ و هویتتشان تغییراتی حاصل شدكه اندسته از انها كه به زندگی بدوی خویش بیشتر متصل بودند كمتر تغییر نموده و یا دیرتر وبطئی تر تغییر كردند.

در تالش مردمانی كه به قوم كادوس شهره گشتند گروهی زندگی شبانی و كوچ نشینی و جنگل نشینی را اختیاركردندو معمولا كمتر نسبت به سایر گروههادرمسائل اجتماعی شركت می كردند این دسته به گالش ها موسوم شدندكه این طبقه بندی قومی و نژادی نبوده بلكه طبقه بندی اجتماعیست و در بین گیلك ها و اذربایجانی ها هم طبقه گالش با توصیف ویژه وجود دارداین مردمان شریف و زحمتكش امروز در مناطق جنگلی گیلان و تالش زندگی می كنندكه با كوچ كردن به مناطق جلگه ای كه معمولا به شغل شریف كارگری پرداخته و كوچ نشینی را كنار می گذارند زبان و حتی مذهب جلگه نشینان را با گذشت زمان انتخاب می كنند به نوعیكه حتی در منطقه ما(خطبه سرا) از من شیعه هم شیعه تر شده اندچون گالش ها اكثرا اهل سنت و پیرو خلیفه دوم و فرمانده اعراب در حمله به ایران زمین اند!

گروهی دیگر اركادوسیان كم كم با رشد جامعه بشری زندگی بدوی را كنار گذاشته وزندگی یكجا نشینی وكشاورزی هرچند دركنار ان دامداری هم می كردند را برگزیدندو اینها با مردمان نواحی مختلف مراودت ها ومزاوجت های بسیاری داشته و با فاصله افتادن با تیره های قبلی ونزدیك شدن به تیره ها و قبایل دیگر كم كم زبان تركی را پذیرفته و با مهاجرت برخی تركها به منطقه تالش متكلم زبا ن تركی شدند واین ها هم به تالش ها موسوم شدند!كه ویژگیها و هویت خاصی پیدا كردندكه با تیره گالش ها و با تركها تفاوتهائی داشته و دارداز جمله اینكه بنابرتحقیقات بنده گالش ها زیاد اهل مذهب نبودندوقبل از اسلام در طیف آئین مهرپرستی و لی تالش ها در طیف زرتشتی بودندوبعد ار اسلام اكثرگالش ها در طیف اهل سنت وارد شدندولی تمامی تالش ها شیعه شدند.

گروه سوم كادوسیان كه در سرزمین تالش زندگی می كردند انها هم مثل تالش ها زندگی در مناطق جلگه ای را برگزیدند ومثل انهازندگی كشاورزی توام با دامداری را برگزیدندكه مثل تالش ها قبل از اسلام در طیف زرتشتی ها بودندولی بعد از اسلام اكثرشان وارد طیف اهل سنت شده و زبانشان كه ضمن مشتركات زیاد با گالش ها تفاوت هائی هم داردونسبت به زبان گالش ها ناخالصی بیشتر داشته ولی متكاملتر است به تولیش ها موسوم گشته اند كه تفاوت مذهبی و فرهنگی انها با تالش ها مانع وحد ت هویتی انها با تالشها شده است كه امروزه با توجه به گسترش ارتباطات و كم رنگ شدن دیوارهای كذائی انها هم به هویت تالش ها نزیدیك میشوند وزبان تركی در این مناطق نیز گسترش یافته است .

زبان گالش ها و تولیشها در منطقه تالش از زبانهای قدیم است امیدواریم مسولان و اهل فن به اهمیت و ارزش ان پی برده و ان را از خطر انقراض نجات دهند و گنجی دیگر به گنجینه های مردم ایرن بیفزایند وپانها هم كه دوستان نادان

اقوام و ملت ها می باشند دست از یاوه سرائی برداشته و به دشمنی وتحقیر واختلاف در بین مردم دامن نزنندو از اینكه مردم تالش و حویق و خطبه سرا و چوبر تولیشی بلد نیستند مرثیه سرائی و مهمل بافی ننمایند !

امروزه برخی دوتا پای خود را در یك كفش تالش ها كرده اند تا اولا هویت خود را نپذیرفته و هویت تالشی حاصی را كه انان تعریف میكنند رابرای خود یدك بكشند چون انا ن غافل از انند كه كادوسیان در طی پروسه ای چند هزارساله به صورت گالش/تالش و تولیش در امده اند لذا سعی دارندضمن نفی هویت دیگران ،هویت متزلزل خود را به دیگرن ارجح بدانند وبرای همه جا اسامی تولیشی و یا گالشی بتراشندضمن اینكه ما اذعان داریم اسامی بسیاری از مناطق گالش نشین و تولیش نیش تولیشیست چون تولیش ها و گالش ها مشتركات زبانی و فرهنگی زیادی دارند.

به عنوان نمونه به وجه تسمیه برخی نقا ط تالش می پردازیم كه پانیست ها سعی دارند لباس تولیشی برتن انها نمایند.

از جمله این مناطق انابولاغی /سوباتان /برزبیل و ....در ییلاقات خطبه سرا ولیسار است !

به عنوان مثال برزبیل را برخی بركه ای می دانند كه در ارتفاع قرارگرفته ویا اهو ازآن اب خورده .یا آب شفاف داشته وهكذ ا یعنی بیل را به معنای بركه می دانند وبه قول خود وشتن میكنند !

برای پی بردن به وجه تسمیه یك محل و یا منطقه باید مطالعه همه جانبه شده و از یكسونگری ها اجتناب شود ابتدا باید به وجه تسمیه اصلی كه همانا واژه بیل است توجه شود!

واژه بیل و یا ویل در كلماتی مثل اردبیل/ارتاویل/سیابیل/خرجبیل/هرزه بیل/خرزه بیل/هرزه ویل/بیله پشت /لوند ویل/لوندبیل/شورابیل/شوراویل/بیله دره/ اربیل/نونجابیل خطبه سرا/و....... به كاربرده شده است !منجیل هم مخلص شده منج ویل ومنج بیل است !

بیل یك كلمه از زبان ایران باستان است وبه معنای ابادی/ده /شهرومحل و اسم یاپسوند مكان است ازجمله نونجوبیل در نزدیكی كالوی خطبه سرا به قرائتی نون جوویا نارنج وبه قرائتی دیگر ننه جون بیل ( چون نیست خواجه حافظ معاوم نیست ماجرا را) است.

در مناطق گیلك نشین به جای بیل از كل و كلاله استفا ده شده است مثل :سیاهكل (شهریاابادی جنگلی )/امیركلا/كلاله

رستم كلا

درزیان فارسی هم معادلش كلمه (ان) است مثل ایر،ان/ ایران - گیل، ان /گیلان-رند ان / آران/دران و .....

کلات . [ ک َ ] (اِ) قلعه یادهی بزرگ را گویند که برسر کوه یا پشته ٔ بلندی ساخته باشند خواه آباد باشد و خواه خراب (برهان ) (ناظم الاطباء). قلعه . (حاشیه ...

(اسم) [قدیمی] (kalāt) ۱. قلعه: ♦ تیر تو از کلات فرود آورد هزبر / تیغ تو از فرات برآرد نهنگ را (دقیقی: ۹۵). ۲. ده یا قلعه که بر روی کوه ساخته شده باشد.

یر

لغت نامه دهخدا

هیر. [ هََ / هی ] (ع اِ) اَیر. ایر. (منتهی الارب ). نصف اول از شب . (منتهی الارب ) (از اقرب الموارد). هَیِّر. || باد شمال . (منتهی الارب ) (مهذب الاسم ...

هیر

لغت نامه دهخدا

هیر. [ هََ ی ْ ی ِ ] (ع اِ) ایر. هیر. (منتهی الارب ). || باد شمال . (منتهی الارب ) (اقرب الموارد). || (ص ) آنکه بی باکانه در هر چیزی درآید. (منتهی الا ...

هیر

لغت نامه دهخدا

هیر. (اِصوت ) آوازی که بدان راندن ستور خواهند : در بار هجوشان کشم از گوش تا به دم خواهم به چوب رانم و خواهم به هیر و هر.سوزنی (از یادداشت مؤلف ). ...

هیر

لغت نامه دهخدا

هیر. (اِ) آتش رامیگویند و به عربی نار خوانند. (برهان ) (آنندراج ) (انجمن آرا). || طاعت و عبادت . (آنندراج ) (برهان ). || به زبان علمی اهل هند طلا را گ ...

هیر

لغت نامه دهخدا

هیر. [ ] (اِخ ) دهی جزء دهستان رودبر بخش معلم کلایه ٔشهرستان قزوین . کوهستانی و سردسیر، دارای 1058 تن سکنه است . آب آن از نینه رود و محصول آن غلات ، ا ...

هیر

لغت نامه دهخدا

هیر. (اِخ ) نام یکی از دهستانهای حومه ٔ شهرستان اردبیل .این دهستان از 48 آبادی بزرگ و کوچک تشکیل شده و جمعیت آن بالغ بر 16761 تن میباشد. مرکز این دهست ...

هیر

لغت نامه دهخدا

هیر. (اِخ ) دهی از دهستان هیر بخش مرکزی شهرستان اردبیل . دارای 1842 تن سکنه است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 4). .

وجه تسمیه ببلاق ونه پشت

یكی لز ییلاق های زیبای خطبه سرا ییلاق ونه پشت است. این ییلاق نام خود را از واژه باستانی "ونه" به معنای ابادی و قریه گرفته است ییلاق برزه بیل مابین ییلاق های ونه پشت و بیله پشت قرار دارد كه هردوی این ها توسط كوه ویا تپه ای كه پش ته هم گفته می شود ازهم منمایز می شوند وار انجائیكه بیل و ونه در زیان باستان به معنای ابادی و فریه وده كاربرد داشته است و برزه هم به معنای كشت و ذرع بوده است واین سه ییلاق و ابادی در یك راستا می باشند برزه بیل به معنای ابادی ویا شهر كشت و ذرع بوده است وونه پشت به معنای ده پشت كوه و یا روستائی كه در پشت كوه قرارداردواین نامگذاری برمبنا ی مركزیت قراردادن برزه بیل كه با اهمیت تر و قدیمی تر وپرجمعیت تر از بقیه ابادی ها بویژه ونه پشت و بیله پشت است صورت گرفته است!بیله پشت هم به معنای ابادی پشت كوه در رابطه بابرزه بیل

می باشد یعنی با توجه به مركزیت برزه بیل این ابادی ها به نام های ابادی شرقی و عربی ویا جنوبی و شمالی نامیده شده اند.

در منطقه خطبه سرا و استارا و تهران و سایر جاهای ایران ابادی هائی به نا م ونه/ ونه بین / ونك - به معنای ده كوچك كه امروزه حتی ده ونك كه دانشگاه الزهرا در انجا قراردارد ،وجود دارد/

در خطبه سرا هم منطقه ای به نام ونه وجود دارد كه ار سالهای خیلی دور دارای چند پارچه حا نه بوده است وحانه ای كه متعلق به زنده یاد میرزا هادی اسلامی بوده است موجود است و امروزه بیجاروراث اكبرخان/شیرانی ها /اسلامی ها/بالائی ها واقای میراحمد میرستاری و ... جزؤ ان می باشد و برای خود درختان گردو معروفی داشت

لغت نامه دهخدا

ونه

دهی است از بخش بندپی شهرستان بابل . ...

ونه

لغت نامه دهخدا

ونه . [ وَ ن َ ] (اِخ ) قریه ای از نسف ، و منسوب به آن را ونجی گویند. (معجم البلدان

ونک

لغت نامه دهخدا

ونک . [ وَ ن َ ] (اِخ ) دهی جزو بخش شمیران شهرستان تهران ، در 8 هزارگزی شمال باختری تهران قرار گرفته و سردسیر است . 806 تن سکنه دارد. آب آن از 5 رشته ...

ونک

لغت نامه دهخدا

ونک . [ وَ ن َ ] (اِخ ) قصبه ٔ بخش سمیرم بالا از شهرستان شهرضای اصفهان . سکنه ٔآن 3000 تن است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10). ...

ونک

لغت نامه دهخدا

ونک . [ وَ ن َ ] (اِخ ) دهی است از دهستان چناررود بخش آخوره ٔ شهرستان فریدن اصفهان . سکنه ٔ آن 225 تن است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج 10). ... ونک

لغت نامه دهخدا

ونک . [ وَ ن َ ] (اِخ ) دهی جزو بخش شمیران شهرستان تهران ، در 8 هزارگزی شمال باختری تهران قرار گرفته و سردسیر است . 806 تن سکنه دارد. آب آن از 5 رشته ...

ونک

لغت نامه دهخدا

ونک . [ وَ ن َ ] (اِخ ) قصبه ٔ بخش سمیرم بالا از شهرستان شهرضای اصفهان . سکنه ٔآن 3000 تن است . (از فرهنگ جغرافیایی ایران ج ودش زما نی باغ های گردوی معروفی داشته است !

در خطبه سرا مناطقی به نام وزمایا وزمه و سوالا پشت هم وجود دارد كه به محلی كه در تابستان افتاب شدید می تابید بویژه وسط های روز(حوالی ظهر) زوغالامی گفتند كه امروزه به صورت سوالاكه همان گرمای شدید وسط روز است و خشكسالی در پی دارد در امده است/در سوالا پشنت طبق بازدیدی كه بنده كرده ام گیاهی كه گالش ها سو و اذری ها و تالش ها بالدرقان و فارس ها گلپر می گویند رویشی كه در برزبیل دارد ندارد!و اگر نام اینجا اگر از گیا ه اقتباس شده باشد اذری ها و تالش ها باید از وازه بالدرقان برای نامیدن اینجا اسبفاده می كردندكه چنین نیست كما اینكه سایر مناطق مثل هفته چشمه/یاستی یول/ فوروق چائی و....بااسامی مترادف در زبان گالشهای شریف منطفه استعمال می شود

به محلی كه در زمستان در معرض باد شدید وسرد /باد خزری كه معمولا بدنبالش برف می بارد ومحلی ها خزیری می گویند /باشد وزما می گویند یعنی از دیدما ونه و وزما با درخت ون و وزوم (ملج) ربطی نداردو اینگونه نگرش ها عامیانه است!

0). ... وزمه

لغت نامه دهخدا

وزمه . [ وَ م َ / م ِ ] (اِ) فصل زمستان را گویند، چه وزمه بادی باشد که در زمستان وزد. (آنندراج ).
-
باد وزمه ؛ بادی که در آخر زمستان وزد. (ناظم الاطباء).
-
وزمه باد ؛ بادی که در آخر زمستان وزد. (ناظم الاطباء

دسته بندی :

نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر