تبلیغات
آنایوردم آستارا - تاتها چه كسانی هستند؟


درباره وبلاگ:

آرشیو:

آخرین پستها :

پیوندها:

پیوندهای روزانه:

نویسندگان:

آمار وبلاگ:


Admin Logo themebox

تاتها چه كسانی هستند؟

نوشته شده توسط:سجاد یوسفی
دوشنبه 2 شهریور 1394-12:33 ق.ظ


ماهیت تاتها:

متاسفانه تا به حال در مورد تاتها مطالعات آنچنانی صورت نگرفته است. منابع و مدارك آنچنانی جهت شناخت این قوم وجود ندارد و چندین مطالب بسیار ناقص در برخی كتابها آمده كه نویسندگان بعدی آنها را تكرار نموده اند و هیچ كار جدیدی صورت نگرفته است. لذا امروزه بر نویسندگان و روشتفكران این قوم وظیفه است تا در این وادی قدم گذاشته و مطالعات و تحقیقاتی برای روشنگری بیشتر در این زمینه بپردازند

اما آنچه از مطالعه آثار موجود بدست می آید اینکه از روزگاران پیش برگزیدن اصطلاح خاص و شاید هم نه چندان خوش آیند نسبت به غیر خودی مرسوم بوده و اكنون هم وضع به همین منوال است. اگر روزگاری یونانی ها، عربها اصطلاحات بربر و عجم را به عنوان شناسایی غیر خودی برگزیده بودند در حال حاضر هم استادان ، ادیبان ، واژه شناسان ادبیات فارسی ، در مقابل كلمه اسلام گرا عنوان دگراندیش را بكار میبرند، لذا تركان هم نسبت به غیر خودی واژه تات را بكار میبرند. (1)

محمد علی نقابی در این مورد می نویسد: « در سده های گذشته كه تركها در شمال غربی قاره آسیا مستقر شده بود، افراد طوایف و عشایر غیر ترك را كه در زیر لوای حكومت آنها می زیستند تات می نامیدند» (2)

همچنین اورانسكی در این مورد چنین می آورد: كلمه تات ظاهراً در آغاز بر نژاد و قبیله ای اطلاق نمی شده است. تركان بر مردمی را كه در زیر انقیاد خویش آورده بودند تات می خواندند(3) و غلامحسین مصائب در دایره المعارف ( جلد اول ) می نویسد : تات لفظ تركی به معنی عناصر خارجی ساكن سرزمین تركان، این لفظ در كتیبه های اورخون – قرن هشتم میلادی - آمده است.(4)

همچنین در این مورد در فرهنگ تركی آذربایجانی – فارسی استاد بهزاد بهزادی چنین آمده است : 1- قوم تات كه به لهجه ویژه ای از فارسی حرف می زنند و در مناطقی از ایران و آذربایجان شمالی سكونت دارند. 2- جمعیت غیر ترك زبان مقیم آذربایجان و مناطق ترك نشین. (5)

مارسل بازن می نویسد: « این نام توسط تركها به ایرانی زبانان داده شده است و منظور از آن كسانی است كه نمی توانند به تركی صحبت كنند. همچنان كه نام بربر كه از یك اسم صوتی حاصل شده است به اقوامی اطلاق می شود كه نمی توانستند به یونانی تكلم كنند. این موضوع در نوشته های اورخون ( 732 تا 735 م ) و كاشغری در قرن یازدهم میلادی به اثبات رسیده است. (6)

آمدن تاتها به سرزمین ترکان:

بنا به یافته های امروزی باستانشاسان و پژو هشگران آذربایجان به عنوان موطن اصلی ترکان دنیا و زادگاه اولیه تمدن ترک از حدود 7500 سال پیش محل زندگی ترکان بوده است و ساکنان اولیه این سرزمین التصاقی زبان و ترک بوده اند. ولی در زمان هخامنشیان و ساسانیان بنا به مصلحت مملکتی ترکیب جمعیتی آذربایجان دست خوش تغییرات خزئی گردید از جمله اینکه انوشیروان برای حفظ حکومت جبار و بیدادگر خویش و جهت جلوگیری از حملات تركان ، عده ای از ملل تابعه خود را به آذربایجان كوچانده و آنان را در قلاع نظامی و آبادیها اسكان داد تا پشتیبان ساسانیان باشند . به مرور زمان اینان با قطع ارتباط از اقوام اولیه خود و احاطه شدن بوسیله اقوام ترك با توجه به وسعت جغرافیائی امپراطوری ساسانی و كثرت قومی و اینكه اینان از اقوام یكدست نبودند ، در میان ملل ترك آسیمیله شدند . چنان كه به میزان اندكی از آنان در بعضی از دهات ترك نشین باقی مانده است كه اكنون به زبان تركی تكلم می كنند و هم به زبان ایلی خودشان صادق مانده اند. (7)

مورخین درباره اهمیتی كه پادشاهان ساسانی به پاسداری از گذرگاه حساس دمیر قاپی دربند ( باب الابواب ) نشان می دادند ،‌از كوچانده شدن گروه هائی از نقاط مختلف امپراطوری ساسانی به این سامان و دادن امتیازاتی به آنها برای اقامت دائم در این سرزمین در منابع موجود بسیار سخن گفته اند. یاقوت حموی ضمن تاكید بر اهمیت نظامی دمیر قاپی در بند در نظر ساسانیان به مسئله سپردن مسئولیت حفظ دروازه های سد پرداخته و از بعضی گروهای محافظ سد مثل طبرسران ، فیلان ، لیران ، شروان ….. نام برده و از انشاستكین ( جنگجویان ایرانی گماشته شده بر سد دربند ) سخن به میان می آورد(8)

ابن فقیه می نویسد ‌: ” انو شیروان گروهی از سیاسجه پهلوان و دلاور خویش را در قلعه های كلاپ و شاهبوش كه در سرزمینهای سیجان واقع در آن سوی ارس بنا كرده بودمستقر كرد. “(9)

غیر از نشاستكین یاد شده گروهایی از سغدی ها ، پارس ها و ملل دیگر شهرها ودر دژهائی كه در مناطق مرزی گرجستان و ارمنستان ساخته شده بود ،‌سكونت داده است (10) به نظر نویسندگان تاریخ آذربایجان، ساختن استحكامات در آذربایجان تنها برای پیشگیری از حمله اقوام كوچ نشین شمالی و شرقی نبوده بلكه این دژها در عین حال برای استئمار آذربایجان و به زانو در آوردن مردم آن سامان و سركوبی قیامهای آن به پا می گردید. همچنین ساسانیان برای نگه داشتن آلبانی در زیر سیطره و پدید آوردن تكیه گاه برای خود ، اقوام گوناگون را به آنجا می كوچانند و همین اقوام بعدها ازطرف تركان بومی منطقه تات نامیده شدند . تاتها در بخش هایی كه دارای ارزش نظامی بود ، مستقر می شدند و بقایای آنها هنوز هم در بعضی از این اراضی زندگی می كنند .(11)

ناگفته نماند كه این كشمكشهای تاریخی بین تركان و امپراطوری ساسانی از یك طرف و ظلم حكام ساسانی به عامه مردم از طرف دیگر جنان باعث ضعف و زوال امپراطوری ساسانی شد كه در مقابل سربازان دلاور و تازه مسلمانان اسلام كه خصوصا به صلاح ایمان نیز آراسته بودند، چندان دوامی نیاورد ، و بزودی برای همیشه از هم پاشید.

در تاریخ صفویه و قاجاریه هم به وا ژه تات بیشتر بر می خوریم . پیترو دو لا واله قشون شاه عباس را چنین تعریف می كند :‌ قشون ایران مركب از چهار دسته است كه به ترتیب اهمیت از پائین ترین آنها یعنی تفنگچیان كه شاه عباس چندی بیش به توصیه آنتوال شرلی انگلیس به تشكیل آن همت گماشت ، شروع می كنم . تفنگچیان از نژاد ایرانی هستند كه مسكن و ماوای آنها شهر ها و دهات است و چون تمامی شان حقوق می گیرند هر وقت به وجود آنها اجتیاج شد فورا در خدمت حاضر می شوند نجیب زادگاه یعنی قزلباشها وارد این دسته نمی شوند و در حقیقت آنها را رعیت ها تشكیل می دهند … به رعایت لفظ تات نیز اطاق می شود و در فارسی وقتی تات می گویند منطور این است كه طرف از طبقه نجبا یعنی قزلباشها نیست ، عده تفنگچیان ایرانی فعلا قریب بیست هزار نفر است . چون آنان از تات ها هستند تاج قزلباشی ندارند و عمامه ساده ای می بندند.(12)

و در جای دیگر پیترو دو لا واله می نویسد.” امروز اتکای او بیشتر به تفنگچیان تات و مخصوصا غلامانی است که روز به روز بر قدرتشان افزوده می شودو به مقامات بلند پایه گماشته می شوند.”(13)

نتیجه گیری:

با نگاهی به مطالب اندک موجود در برخی کتب تاریخی درمی یابیم که تاتها از زمان ورود پارس ها به سرزمین آذربایجان آورده شده اند و طی این مدت در کمال آرامش و آسایش در میان آنها زندگی کرده اند. هیچ گاه به مشکل خاصی برخورد نکرده اند و لی در زمان حکومت منحوس و نژاد پرست پهلوی، عده ای به اصطلاح نویسنده و تاریخ نگار از وجود این قوم به عنوان ابزار جهت رسیدن به اهداف شوم سیاسی خویش استفاده کرده اند حال لازم است فعالین و نویسندگان این قوم تحت تاثیر تحریفات و دروغ نویسی های­قرار نگرفته و مطمئن باشند آذربایجان هیچ گاه به آنها کوچکترین بی مهری را نکرده و نخواهد کرد.

منابع و ماخذ:

1- ماهنامه پیک آذر زنجان

2- ماهنامه پیک آذر

3- خلخال و مشاهیر- محمد مسعود نقیب

4- دایره المعارف فارسی - فارسی ، غلامحسین مصائب

5- فرهنگ آذربایجانی – فارسی،بهزاد بهزادی

6- خلخال و مشاهیر- محمد مسعود نقیب

7- وارلیق- حسین پناهی

8- آذربایجان در سیرتاریخ ایران- رحیم رئیس نیا

9- آذربایجان در سیرتاریخ ایران- رحیم رئیس نیا

10- وارلیق- حسین پناهی

11- وارلیق- حسین پناهی

12- مطالعاتی درباره تاریخ،زبان و فرهنگ آذربایجان- پیترو دو لا واله

13- مطالعاتی درباره تاریخ،زبان و فرهنگ آذربایجان- پیترو دو لا واله

 

 

پیوست شماره یک:

نقد زیر یکی از دهها نقدی است که بر رساله "آذری یا زبان باستان آذربایجان" نوشته شده است.دکتر جواد هیئت جراح و تورکولوق مشهور دنیا در این نقد بی محتوی یی رساله کسروی را به خوبی اثبات کرده است.

دکتر جواد هیئت

 حدود هفتاد و پنج‌ سال‌ پیش‌ كتابی بنام‌ «آذری یا زبان‌ باستان‌ آذربایجان‌» از طرف‌ سید احمد كسروی در تهران‌ انتشار یافت‌. این‌ كتاب‌ درآن‌ موقع‌ به‌ عنوان‌ حرف‌ تازه‌ سر و صدائی كرد و چون‌ موافق‌ جریان‌ و جو حاكم‌ سیاسی و فرهنگی و خواسته‌های رژیم‌ وقت‌ بود در بسیاری ازخوانندگان‌ كه‌ با اصول‌ زبانشناسی و تاریخ‌ زبانهای كشورمان‌ آشنائی كافی نداشتند، تأثیر قابل‌ توجهی داشت‌ كه‌ هنوز هم‌ آثار آن‌ كم‌ و بیش‌ادامه‌ دارد و چون‌ در این‌ مورد جز تأیید و یا سكوت‌ تاكنون‌ جوابی نوشته‌ نشده‌ هنوز هم‌ عده‌ای از هم‌ میهنان‌ ما نوشته‌های او را لااقل‌ در این‌مورد از كشفیات‌ حقایق‌ تاریخی می‌پندارند!

در این‌ اواخر عده‌ای از همشهریان‌ عزیز با نامه‌ و یا شفاهاً دربارة‌ نوشته‌های كتاب‌ فوق‌الذكر سئوال‌ می‌كنند و نظر ما را جویا می‌شوند.

با در نظر گرفتن‌ مراتب‌ فوق‌ اینجانب‌ بعد از خواندن‌ كتاب‌ زبان‌ آذری كسروی لازم‌ دیدم‌ برای روشن‌ شدن‌ ذهن‌ خوانندگان‌ مقاله‌ زیر رابرای چاپ‌ در هفته‌نامه‌ شمس‌ تبریز ارسال‌ نمایم‌.

 نویسنده‌ در دیباچة‌ كتاب‌ «آذری‌» انگیزه‌ نگارش‌ خود را چنین‌ بیان‌ می‌كند:

بیست‌ و اندی سال‌ پیش‌ یك‌ رشته‌ گفتارها در روزنامه‌های تهران‌، قفقاز و استانبول‌ در پیرامون‌ مردم‌ آذربایجان‌ و زبان‌ آنجا نگارش‌یافت‌. در عثمانی در آن‌ زمان‌ دستة‌ اتحاد و ترقی بروی كار آمده‌ و آنان‌ به‌ این‌ می‌كوشیدند كه‌ همه‌ تركان‌ را در هر كجا كه‌ هستند با خودهمدست‌ گردانند و یك‌ توده‌ ترك‌ بسیار بزرگی پدید آورند و در قفقاز نیز پیروی از اندیشه‌ ایشان‌ می‌نمودند و... بعد می‌گوید: «لیكن‌ درتهران‌ روزنامه‌ها به‌ جوش‌ آمده‌ به‌ پاسخ‌ می‌كوشیدند و چیزهائی می‌نوشتند كه‌ اگر ننوشتندی بهتر بودی‌... چنانكه‌ یكی از روزنامه‌های‌تهران‌ می‌نوشت‌ مغولان‌ چون‌ به‌ ایران‌ آمدند با زور و فشار تركی را در آذربایجان‌ رواج‌ دادند. این‌ است‌ نمونه‌ای از پاسخ‌هائی كه‌ به‌نویسندگان‌ ترك‌ داده‌ می‌شد و شما چون‌ بسنجید چندین‌ نادرستی در آن‌ پدیدار است‌ زیرا...».

بعد می‌گوید: «و چون‌ سخن‌ از آذربایجان‌ و مردم‌ آنجا می‌رفت‌ و من‌ برخاسته‌ از آذربایجانم‌ بر آن‌ شدم‌ چگونگی را از راهش‌جستجو كنم‌ و به‌ نتیجه‌ روشنی رسانم‌. اینست‌ دفتری بنام‌ آذری یا زبان‌ باستان‌ آذربایجان‌ پدید آوردم‌».

بعد در زیرنویس‌ همان‌ صفحه‌ اضافه‌ می‌نماید: «پیش‌ از آن‌ برخی از نگارندگان‌ اروپائی «آذری‌» را تركی آذربایگان‌ شناخته‌ بودند.چنانكه‌ در آنسیكلوپدی اسلامی در حرف‌ «الف‌» كه‌ پیش‌ از دفترچة‌ من‌ چاپ‌ شده‌ آذری را به‌ همین‌ معنی آورده‌ و لیكن‌ سپس‌ درحرف‌ «تا» در گفتگو از تبریز كه‌ پس‌ از دفترچة‌ من‌ چاپ‌ یافته‌ آذری به‌ معنی درست‌ خود آمده‌».

در مورد اتحاد و ترقی لازم‌ به‌ توضیح‌ است‌ كه‌ اتحاد و ترقی نام‌ حزبی است‌ كه‌ در اواخر خلافت‌ عثمانی تشكیل‌ و مدتی حكومت‌را به‌ دست‌ گرفت‌ ولی ایدئولوژی این‌ حزب‌ پان‌توركیزم‌ نبود بلكه‌ ناسیونالیزم‌ ترك‌ بود. در برابر دولت‌ عثمانی و طبقة‌ حاكم‌ وقت‌ كه‌از اقوام‌ مختلف‌ ترك‌، عرب‌، كرد، آرناوود (آلبانیائی‌) و غیره‌ تشكیل‌ شده‌ بود. این‌ حزب‌ از نظر سیاسی مشروطه‌ خواه‌ و مخالف‌استبداد خلفای عثمانی بود. با این‌ همه‌ عنوان‌ كردن‌ این‌ مسئله‌ از طرف‌ مؤلف‌ نشان‌ می‌دهد كه‌ كتاب‌ با انگیزة‌ سیاسی نوشته‌ شده‌است‌.

1ـ در مورد اصطلاح‌ زبان‌ آذری باید متذكر شوم‌ كه‌ هنوز هم‌ در غرب‌ دانشمندان‌ زبانشناس‌ «آذری‌» را نام‌ تركی آذربایجانی‌می‌شناسند و گاهی هم‌ به‌ لهجه‌ آذری منظور نظر مؤلف‌ اشاره‌ای می‌كنند (رجوع‌ شود به‌ آنسیكلوپدیهای معاصر انگلیسی‌، فرانسه‌ وآلمانی و آنسیكلوپدی اسلام‌ و كتابهای توركولوژی مؤلفین‌ غربی‌).

- در صفحه‌ 9 در بحث‌ آذری یا زبان‌ آذربایجان‌ از ابن‌ حوقل‌ چنین‌ نقل‌ می‌نماید: «پسر حوقل‌ كه‌ در نیمه‌ یكم‌ سده‌ چهارم‌ كتاب‌«المسالك‌ و الممالك‌» نوشته‌ در سخن‌ راندن‌ از آذربایجان‌ و آران‌ و ارمنستان‌ چنین‌ می‌گوید: «زبان‌ مردم‌ آذربایجان‌ و زبان‌ بیشتری ازمردم‌ ارمنستان‌ فارسی و عربی است‌ لیكن‌ كمتر كسی به‌ عربی سخن‌ گوید و آنانكه‌ به‌ فارسی سخن‌ گویند به‌ عربی نفهمند تنهابازرگانان‌ و زمین‌داران‌اند كه‌ گفتگو با این‌ زبان‌ نیك‌ توانند. برخی تیره‌ها نیز در اینجا و آنجا زبانهای دیگری می‌دانند. چنانكه‌ مردم‌ارمنستان‌ به‌ ارمنی و مردم‌ بردعه‌ به‌ آرانی سخن‌ گویند...»

با توجه‌ و دقت‌ به‌ نوشته‌ ابن‌ حوقل‌ و زیرنویس‌ كسروی معلوم‌ می‌شود كه‌ در قرن‌ چهارم‌ هجری هم‌ اران‌ یا بردعه‌ جزو آذربایجان‌ به‌شمار می‌آمده‌ است‌. اگرچه‌ در آن‌ زمان‌ هم‌زبان‌ مردم‌ فارسی و عربی نبوده‌ و در اران‌ زبان‌ اكثریت‌ مردم‌ و زبان‌ رایج‌ تركی بوده‌است‌.(1)

- در صفحه‌ 11 از قول‌ یاقوت‌ حموی دربارة‌ آذربایجان‌ می‌نویسد: «نیمزبانی دارند كه‌ آذریه‌ نامیده‌ شود و كسی جز از خودشان‌نفهمد (معجم‌البلدان‌).

از این‌ سخن‌ یاقوت‌ حموی پیداست‌ كه‌ زبان‌ گفتگوی مردم‌ آذربایجان‌ (نیم‌ زبان‌) در حد لهجه‌ و یا گویشی بوده‌ كه‌ برای فارسی‌زبانان‌ هم‌ قابل‌ فهم‌ نبوده‌ است‌. با وجود این‌ كسروی بعد از نقل‌ و قول‌ یاقوت‌ حموی آذری را شاخه‌ای از فارسی می‌خواند!

در صفحة‌ 13 در مبحث‌ «تركی چگونه‌ و از كی به‌ آذربایجان‌ راه‌ یافته‌» می‌نویسد: «از آنچه‌ تا اینجا گفتیم‌ پیداست‌ كه‌ آذربایجان‌ تاسده‌های پیشین‌ تاریخ‌ هجری مردمش‌ جز آریان‌ یا ایران‌ و زبانش‌ جز از ریشه‌ آری نبوده‌ و تا سدة‌ هشتم‌ آذری زبان‌ آنها بوده‌...»

2ـ مؤلف‌ در صفحه‌ (6)  می‌نویسد: «آری ما این‌ را نیز می‌دانیم‌ كه‌ پیش‌ از ایران‌ (آریائیها) بومیان‌ دیگری در آذربایجان‌ می‌نشسته‌اندو ایران‌ چون‌ به‌ آنجا درآمده‌ و بر آن‌ بومیان‌ چیره‌ شده‌اند دو تیره‌ به‌ هم‌ در آمیخته‌اند ولی این‌ در همه‌ جا بوده‌ است‌ و ما در پی آن‌نیستیم‌ كه‌ بگوئیم‌ مردم‌ آذربایجان‌ یا مردم‌ ایران‌ تنها از ریشه‌ ایر بوده‌اند...» با وجود این‌ كسروی نوشته‌ خود را ندیده‌ گرفته‌ و مردم‌آذربایجان‌ را به‌ طور مطلق‌ آریائی می‌شمارد.

- در صفحه‌ 15 در مبحث‌ «نخستین‌ دسته‌های تركان‌ در آذربایجان‌» می‌نویسد «مهاجرت‌ نخستین‌ دستة‌ تركان‌ به‌ آذربایجان‌ درزمان‌ سلطان‌ محمود غزنوی اتفاق‌ افتاد!»

به‌ طوریكه‌ در تواریخ‌ نوشته‌ شده‌ نخستین‌ دسته‌های تركان‌ قبل‌ از اسلام‌ یعنی در قرنهای 5-2 میلادی به‌ آذربایجان‌ آمدند (هونها،سابیرها، آغاچریها، خزرها و بلغارها، پئچه‌نك‌ها و قبچاقها، كنگرلوها، اوْن‌ اوْغوز و ساری اوْغوزها(2)).

بعد در زمان‌ انوشیروان‌ (قرن‌ ششم‌ میلادی‌) دسته‌ای از تركان‌ گوگ‌ ترك‌ غربی از سپاه‌ ایستمی‌خان‌ به‌ ایران‌ آمدند و با دستورانوشیروان‌ در آذربایجان‌ ساكن‌ شدند (یادداشتهای انوشیروان‌، ترجمه‌ رحیم‌زاده‌ صفوی‌).

- بعد به‌ مهاجرت‌ تركان‌ در زمان‌ سلجوقیان‌ اشاره‌ می‌كند و می‌گوید: «ما نمی‌توانیم‌ گفت‌ كه‌ در زمان‌ مغول‌ بر شمارة‌ تركان‌ درآذربایجان‌ افزود و رهنمونی برای چنان‌ سخنی در دست‌ نمی‌داریم‌».

- لازم‌ به‌ یادآوری است‌ كه‌ غیر از تركان‌ اوغوز (غز) كه‌ همراه‌ سلجوقیان‌ به‌ ایران‌ آمدند و بیشترشان‌ در آذربایجان‌ و آناطولی سكنی‌گزیدند انبوع‌ تركان‌ قبچاق‌ نیز در اواخر قرن‌ نهم‌ میلادی از شمال‌ دریای خزر و قفقازیه‌ به‌ آذربایجان‌ آمده‌ و در آنجا ماندند. ضمناًطبق‌ نوشته‌های مورخین‌ اروپائی‌و اسلامی (جامع‌التواریخ‌، وصاف‌، عبدالله‌ كاشانی و ابن‌ اثیر) بیش‌ از نصف‌ سپاهیان‌ مغولان‌ راتركان‌ تشكیل‌ می‌دادند و عدة‌ زیادی از فرماندهان‌ ارتش‌ مغول‌ ترك‌ بودند. در زمان‌ هلاكو در حدود دو میلیون‌ ترك‌ با مغولان‌ به‌ ایران‌آمدند كه‌ بیشترشان‌ در آذربایجان‌ اتراق‌ كردند. بنابراین‌ برخلاف‌ نظر كسروی در زمان‌ مغولان‌ برتعداد تركان‌ در آذربایجان‌ افزوده‌شده‌ و زبان‌ عمومی مردم‌ آذربایجان‌ تركی شده‌ بود. به‌ طوریكه‌ ابن‌ بطوطه‌ و ابن‌ فضل‌الله‌ العمری (سیاحان‌ معروف‌ عرب‌) كه‌ در قرن‌14 میلادی از تبریز دیدن‌ كرده‌اند اهالی را ترك‌ زبان‌ توصیف‌ نموده‌اند.

- مؤلف‌ در صفحه‌ 21 صراحتاً اعتراف‌ می‌كند كه‌ رواج‌ تركی در آذربایجان‌ در 70 سال‌ دوران‌ حكومت‌ قره‌قویونلو و آق‌ قویونلوهابوده‌ زیرا «در این‌ زمان‌ تركان‌ با انبوهی بسیار رو به‌ اینجا آوردند و بر شمارة‌ ایشان‌ بسیار افزوده‌...» بعد در صفحه‌ بعدی همگانی شدن‌تركی را در آذربایجان‌ در زمان‌ صفویان‌ می‌نگارد. به‌ نظر مؤلفین‌ غربی تركی از زمان‌ سلاجقه‌ زبان‌ اكثریت‌ مردم‌ شده‌ است‌ ولی‌دانشمندان‌ شوروی معتقدند كه‌ تركی در قرنهای 9-7 میلادی یعنی دوم‌ هجری زبان‌ عموم‌ مردم‌ را در آذربایجان‌ تشكیل‌ می‌داده‌است‌.

در صفحه‌ 22 از نسبت‌ مادری شاه‌ اسماعیل‌ كه‌ دختر اوزون‌ حسن‌ بوده‌ سخن‌ می‌گوید و اشاره‌ می‌كند كه‌ شعر تركی را به‌ پیروی ازامیرعلیشیر نوائی می‌سروده‌، ضمناً اعتراف‌ می‌كند كه‌ «یاران‌ او (شاه‌ اسماعیل‌) جز ایل‌های استاجلو و شاملو و تكلو و ورساق‌ وروملو و ذوالقدر و افشار و قاجار نبوده‌اند و دسته‌هائی نیز از قرچه‌داغ‌ آذربایجان‌ با ایشان‌ بوده‌اند».

- شاه‌ اسماعیل‌ علاوه‌ بر اینكه‌ خودش‌ نوة‌ اوُزون‌ حسن‌ پادشان‌ آق‌ قویونلو بود پدرش‌ سلطان‌ حیدر هم‌ خواهرزادة‌ اوزون‌ حسن‌ بودولی شعر تركی را به‌ پیروی از امیرعلیشیر نوائی نمی‌سرود. نوائی تمام‌ اشعارش‌ را به‌ وزن‌ عروضی گفته‌ در صورتیكه‌ اكثریت‌ اشعارشاه‌ اسماعیل‌ خطائی به‌ وزن‌ هجائی یعنی به‌ شكل‌ شعر عامیانه‌ و مردمی (عاشق‌) است‌ و بیشتر برای ترویج‌ مذهب‌ شیعه‌ در بین‌ایلات‌ قیزیل‌ باش‌ كه‌ جز تركی نمی‌دانستند سروده‌ شده‌ است‌.

- در صفحه‌ 24 مؤلف‌ چنین‌ می‌نویسد: «هم‌ باید دانست‌ كه‌ پراكندگی زبان‌ تركی در ایران‌ در زمان‌ صفویان‌ به‌ بالاترین‌ پایگاه‌ خودرسید و چون‌ ایشان‌ سپری شدند پیشرفت‌ تركی نیز باز ایستاد و سپس‌ روبه‌ پیشرفت‌ نهاد. بویژه‌ پس‌ از آغاز مشروطه‌ و پیدایش‌ شوركشورخواهی در ایران‌ و بنیاد یافتن‌ روزنامه‌ها و دبستانها كه‌ اینها تركی را پس‌ می‌برد و از میدان‌ آن‌ می‌كاهد». بعد می‌گوید: «با آنكه‌زبان‌ كنونی فارسی بسیار نارساست‌ و بسیاری از معنی‌هائی كه‌ به‌ تركی توان‌ فهمانید این‌ زبان‌ به‌ فهمانیدن‌ آنها توانا نیست‌ و از هر باره‌بر یك‌ آذربایجانی سخت‌ است‌ كه‌ با این‌ زبان‌ سخن‌ راند با این‌ همه‌ در آذربایجان‌ آرزوی رواج‌ فارسی در میان‌ خاندانها از سالها روان‌است‌».

مؤلف‌ با آنكه‌ اعتراف‌ می‌كند كه‌ تركی به‌ علت‌ آمدن‌ انبوه‌ اقوام‌ ترك‌ و مستحیل‌ شدن‌ مردم‌ بومی در آنها زبان‌ عمومی مردم‌ شده‌ بازمی‌خواهد زبان‌ تركی را كه‌ زبان‌ طبیعی مردم‌ می‌باشد از بین‌ ببرد (بازپس‌ بزند) و بجای آن‌ نه‌ نیم‌ زبان‌ آذری قدیم‌ را بلكه‌ زبان‌ فارسی‌را جایگزین‌ نماید. اما این‌ امر تقریباً محال‌ را چگونه‌ می‌خواهد انجام‌ دهد! ضمناً مؤلف‌ در زیرنویس‌ صفحه‌ 25 ادعا می‌كند كه‌نارسائی فارسی را كه‌ مربوط‌ به‌ محدودیت‌ اشكال‌ و زمانهای گذشته‌ و حال‌ افعال‌ بوده‌ خود او رفع‌ كرده‌ است‌!

- اما علت‌ اینكه‌ در اوایل‌ صفویه‌ تركی در آذربایجان‌ قوت‌ گرفت‌ و بیش‌ از پیش‌ تعمیم‌ یافت‌، همچنانكه‌ مؤلف‌ در صفحه‌ 24می‌نویسد آمدن‌ ایلات‌ ترك‌ (شیعه‌ قیزیلباش‌) استاجلو، شاملو، روملو... همراه‌ شاه‌ اسماعیل‌ برای به‌ دست‌ آوردن‌ پیروزی و برپائی‌دولت‌ صفویه‌ و همچنین‌ مهاجرت‌ اقوام‌ ترك‌ از شرق‌ آسیای صغیر به‌ آذربایجان‌ بود. با وجود این‌ در همان‌ ابتدای حكومت‌ صفویه‌نیز فارسی زبان‌ رسمی دولت‌ بود و تركی در زمان‌ شاه‌ اسماعیل‌ و طهماسب‌ اول‌ در كنار فارسی مقام‌ دوم‌ را داشت‌ و بعد از روی كارآمدن‌ شاه‌ عباس‌ اول‌ و انتقال‌ پایتخت‌ به‌ اصفهان‌ تركی‌، به‌ قول‌ مؤلف‌، بازپس‌ زده‌ شده‌ و كارها از دست‌ خوانین‌ و بیگهای ترك‌ گرفته‌و به‌ دست‌ فارس‌های شهری سپرده‌ شد. و اما در دوران‌ اخیر «پس‌ از آغاز مشروطه‌ و پیدایش‌ كشورخواهی در ایران‌» تركی بازپس‌نرفت‌ زیرا مشروطه‌ نهضت‌ آزادیخواهی بود و برای بریدن‌ زبان‌ مردم‌ برپا نشده‌ بود بلكه‌ بعد از روی كارآمدن‌ رضاشاه‌ و تعطیل‌مشروطه‌ و ترویج‌ ملی‌گرائی افراطی فارس‌، تركی بازپس‌ زده‌ شد!

مؤلف‌ در صفحات‌ 26 و 27 می‌گوید: «باید دانست‌ زبانی كه‌ ما امروز سخن‌ می‌گوئیم‌ و آنرا فارسی و یا ایرانی می‌نامیم‌ همان‌ زبانست‌كه‌ چهار هزار سال‌ پیش‌ از این‌ ایران‌ یا مردم‌ ایر در میهن‌ باستان‌ خود (ایران‌ ویچ‌) سخن‌ می‌گفته‌اند» بعد بوجود دو زبان‌ شمال‌ وجنوب‌ اعتراف‌ می‌كند و بعد زبانهای پارس‌، مد، پارت‌ و پهلوی را یكی می‌داند و می‌گوید «این‌ چیزی است‌ كه‌ ما از روی اندیشه‌درمی‌یابیم‌».

در زبانشناسی وقتی می‌توان‌ دو یا چند زبان‌ را یكی دانست‌ كه‌ لااقل‌ برای هم‌ قابل‌ فهم‌ باشند. ما می‌دانیم‌ هیچكدام‌ از این‌ زبانها باآنكه‌ مانند دیگر زبانهای اروپائی از گروه‌ هند و اروپائی می‌باشند برای یكدیگر قابل‌ فهم‌ نیستند. بنابراین‌ نمی‌توان‌ آنها را یك‌ زبان‌دانست‌ ولو اینكه‌ ریشه‌ آنها مشترك‌ بوده‌ باشد.

مؤلف‌ بارها بجای گویش‌، نیم‌ زبان‌ و زبان‌ به‌ كار می‌برد و همه‌ نیم‌ زبانها را كه‌ از آمیزش‌ زبان‌ بومی و آریائی بوجود آمده‌اندشاخه‌های یك‌ زبان‌، ایران‌ (فارسی‌) می‌انگارد. در صورتیكه‌ این‌ گویشها: آذری‌، تاتی‌، هرزنی و سمنانی برای فارسی زبان‌ قابل‌ فهم‌نیست‌. بنابراین‌ طبق‌ اصول‌ زبانشناسی نمی‌توانند گویش‌ یا لهجه‌ای از آن‌ زبان‌ به‌ حساب‌ آیند. مؤلف‌ اغلب‌ اوقات‌ هویت‌ زبان‌ وگویش‌ها را به‌ قول‌ خودش‌ «به‌ اندیشه‌ درمی‌یابد!» در صورتیكه‌ در زبانشناسی بررسی و مقایسه‌ متون‌ كافی و تدقیق‌ زبانها از نظرفونه‌تیك‌ (اصوات‌)، مورفولوژی (اشكال‌ تصریفی‌) و لغات‌ و ساخت‌ جمله‌ها (نحو) برای تشخیص‌ هویت‌ زبانها و خویشی آنها بایكدیگر ضروری است‌.

مؤلف‌ در صفحة‌ 30 و صفحات‌ قبل‌ دانسته‌ و یا ندانسته‌ فارسی دری را كه‌ از آسیای میانه‌ آمده‌ و بوسیلة‌ غزنویان‌ و سلجوقیان‌ درایران‌ رواج‌ یافته‌ و در آذربایجان‌ فقط‌ زبان‌ دیوان‌ و ادب‌ بوده‌ جایگزین‌ زبان‌ یا نیمزبان‌ آذری می‌نماید. البته‌ اگر خواننده‌ متوجه‌ نشودو همفكر كسروی هم‌ بوده‌ باشد بسیار خوش‌آیند می‌نماید.

در صفحه‌ 31 چنین‌ می‌گوید: «این‌ هم‌ باید گفت‌ كه‌ در زبان‌ كنونی آذربایجان‌ كلمه‌های بس‌ فراوانی از فارسی به‌ كار می‌رود و اینهابی‌گمان‌ بازمانده‌ از آذری است‌».

مؤلف‌ در اینجا نیز فارسی را با آذری مخلوط‌ می‌كند. كلماتیكه‌ از گویشهای بومی در تركی راه‌ یافته‌ بسیار ناچیز و برای فارسی زبانان‌هم‌ قابل‌ فهم‌ نیست‌ ولی كلماتیكه‌ از فارسی وارد تركی شده‌ از زبان‌ دولتی و ادبی و نوشتار نفوذ نموده‌ است‌ چه‌ تعداد آنها در شهرهابیشتر و در دهات‌ كمتر و در ایلات‌ كوچ‌نشین‌ به‌ حداقل‌ است‌. اكثریت‌ این‌ كلمات‌ برای مفاهیم‌ مدنی‌، فرهنگی‌، مذهبی و دولتی است‌كه‌ از زبان‌ دولت‌ و دولتیان‌ و فرهنگ‌ و ادب‌ فارسی وارد زبان‌ تركی شده‌ است‌ همچنانكه‌ كلمات‌ عربی وارد فارسی و تركی گردیده‌است‌.

مؤلف‌ چند دوبیتی را از كتاب‌ سلسلة‌النسب‌ بنام‌ شیخ‌ صفی آورده‌ كه‌ بعنوان‌ نمونه‌ یكی را عیناً نقل‌ می‌كنیم‌:

بشتو برآمریم‌ حاجت‌ روا بور(3)دلم‌ زنده‌ بنام‌ مصطفی بور

اهرا دوار بو بور دام‌ بوپار سرهر دو دستم‌ بدامن‌ مرتضی بور(4)

این‌ دو بیتی‌ها كه‌ نمونه‌ اخیر آن‌ بیشتر به‌ ملمعات‌ آذری فارسی شبیه‌ است‌ به‌ احتمال‌ زیاد از شیح‌ صفی نیست‌. زیرا بنوشته‌ خودمؤلف‌ در صفوة‌الصفا كه‌ نزدیك‌ به‌ زمان‌ شیخ‌ صفی نوشته‌ شده‌ چنین‌ آمده‌ است‌: «شیخ‌ جز یك‌ مصرع‌ از انشای مباركش‌ معلوم‌نیست‌». یعنی شعری نسروده‌ است‌ و كتاب‌ سلسلة‌النسب‌ صفویه‌ متأخر است‌. دوم‌ اینكه‌ اگر شیخ‌ برای استاد خود شیخ‌ زاهد گیلانی‌شعری می‌سرود منطقاً باید به‌ زبان‌ فارسی كه‌ قابل‌ فهم‌ هر دو بود سروده‌ می‌شد نه‌ به‌ گویشی آذری اردبیلی كه‌ برای تبریزی هم‌ به‌زحمت‌ قابل‌ فهم‌ بوده‌ (صفحه‌ 35 و 36) تا چه‌ رسد برای شیخ‌ زاهد گیلانی‌. سوم‌ اینكه‌ به‌ گفتة‌ خود كسروی شیخ‌ صفی سنی بوده‌ درصورتیكه‌ دو بیتی بالا نشان‌ می‌دهد كه‌ سراینده‌ آن‌ شیعه‌ است‌.

 

 پیوست شماره دو:

 

 در دفاع از کتاب دکتر صدیق با عنوان «فرضیه زبان آذری و کسروی» این جانب نکته‌ای را می‌خواهم عرض کنم و مشت آذری‌بازان جاعل را باز نمایم. آن نکته این است که کسروی و به دنبال او همه‌ی پیروانش در نقل قول از منابع جغرافیایی که درباره‌ی زبان مردم آذربایجان سخن گفته‌اند، دست به جعل و تحریف بسیار ظریفی زده‌اند. مثلاً در کتاب «صورة الارض» اثر «ابن حوقل» درباره‌ی آذربایجان و ارمنیه چنین آمده است:

« . . . و اما لسان اهل آذربایجان و اکثر اهل ارمنیه فالفارسیه تجمعهم و العربیه بینهم مستعمله و قلّمن بها ممن یتکلم بالفارسیه لا یفهم بالعربیه و یفصح بها من التّجار و ارباب الضیاع . . . » (صورة الارض، ‌طبع لیدن، ص 348).

ترجمه‌ی آن چنین است:

«. . . و اما زبان تجمع (ارتباط) اهالی آذربایجان و اکثر اهالی ارمنیه، فارسی است و عربی نیز (در این مورد «یعنی ارتباط) بینشان مستعمل است و در این میان کم‌اند که فارسی بدانند ولی عربی نفهمند. در عربی تجار و زمینداران فصیح‌اند.»

حرف واو در این جمله نمی‌تواند «واو» عطف باشد و به معنای «با» است یعنی این که اهالی آذربایجان با اهالی ارمنیه فارسی صحبت می‌کرده‌اند. همان گونه که هیچ ارمنی قبول نمی‌کند که زبانش در آن زمان «فارسی» بوده و طبیعتاً در میان خودشان با همدیگر به زبان «ارمنی» صحبت می‌کرده‌اند، به همان نسبت آذری‌ها نیز در جمعیت خودشان با همدیگر «ترکی» صحبت می‌کرده‌اند.

کسروی و پیروان او یا در اثر بی‌سوادی و یا به سبب غرض‌ورزی در ترجمه‌ی آن، لفظ «تجمع» در معنای ارتباط و مراوده را جعل و تحریف کرده‌اند. اصل مسأله این است که «ابن حوقل» می‌گوید اکثر مردم آذربایجان و ارمنیه وقتی به هم می‌رسند، جهت ایجاد ارتباط با هم از زبان فارسی استفاده می‌کنند و بازرگانان و اربابان، عربی هم بلد هستند. یعنی نخبگان این دو ملت با هم به فارسی مکالمه می‌کرده‌اند و عربی هم می‌دانستند و حتی برخی‌ها در عربی فصیح بودند.

نتیجه این است که زبان ارتباط، پیوند و مبادلاتیِ معدودی از اهالی آذربایجان و ارمنیه، فارسی بوده است. مانند زبان انگلیسی که معدود اهالی هندوستان بعنوان زبان ارتباط استفاده می‌کنند.

کسروی و پیروان او با ترجمه‌ی غلط مطلب فوق، نزدیک یک قرن، زبانشناسان ایران را سر کار گذاشتند تا ثابت کنند که در قرن چهارم هجری، زبان مردم آذربایجان فارسی بوده است! در حالی که زبان ارتباط با زبان مادری فرق می‌کند. من این مطلب را از مقاله‌ی «ملاحظاتی در زبان قدیم آذربایجان» اثر دکتر فرهاد قابوسی یاد گرفتم. کسانی که مایل به مطالعه‌ی کامل مقاله هستند به وبلاگ «بصیرت انقلابی» رجوع کنند.

 الله وئردی بصیرتی


پیوست شماره سه:

احمد كسروی‌ بین‌ایران‌گرائی‌ و آذربایجان‌ گرائی‌

ارضا همراز

گر چه‌ كه‌ شهرت‌ احمد كسروی‌ بیشتر به‌عنوان‌ یك‌ ملی‌ گرای‌ افراطی‌ است‌،(1)اما آنچنان‌ كه‌ نوشته‌هایش‌ نشان‌ می‌دهد،احساسات‌ آذربایجان‌ گرائی‌ چشم‌گیری‌هم‌ داشت‌. این‌ دو احسا س‌ تضادی‌پیچیده‌ در افكار او ایجاد كرده‌ كه‌ اوسعی‌ می‌كرد كه‌ با همساز كردن‌ این‌ دوگرایش‌ با آن‌ مقابله‌ كند. در حالی‌ كه‌خواستار ایرانی‌ متحد و قوی‌ بود،آذربایجانیان‌ را بهترین‌ ایرانیان‌می‌دانست‌، كه‌ وطن‌ را نجات‌ دادند وقتی‌كه‌ مردم‌ دیگر ایران‌ یا از نادانی‌ یا ازسستی‌ ناتوان‌ و درمانده‌ بودند كسروی‌می‌كوشید تا ثابت‌ كند كه‌ ایران‌ به‌تركهای‌ آذربایجان‌ نیازمند بوده‌ و است‌.

كسروی‌، آذربایجان‌ و قیام‌ شیخ‌ محمدخیابانی‌

اولین‌ تجربه‌ سیاست‌ كسروی‌ همكاری‌او در قیام‌ شیخ‌ محمد خیابانی‌ بود، كه‌داعیه‌ رهبری‌ یك‌ آذربایجان‌ خود مختاررا داشت‌. كسروی‌ مفهوم‌ خودش‌ را ازاین‌ قیام‌ برای‌ آذربایجان‌ به‌ طور واضع‌ابراز می‌كند. این‌ همكاری‌ دیری‌ نپائیدكه‌ كسروی‌ از قهر شیخ‌ فرار كرد. وقتی‌ كه‌یك‌ مأمور انگلیسی‌ می‌خواست‌ ازكسروی‌ بر ضد شیخ‌ استفاده‌ كند او درجواب‌ گفت‌ كه‌ اول‌ توانایی‌ این‌ كار راندارد زیرا كه‌ یاران‌ كسروی‌ توانائی‌جنگ‌ و ستیز با شیخ‌ را نداشتند، و دوم‌این‌ كه‌ تمایل‌ به‌ این‌ كار را ندارد، «چون‌]شیخ‌[ به‌ نام‌ آذربایجان‌ برخاسته‌».(2) اودر خاطراتش‌ موافق‌ نظر یك‌ رفیق‌ دیگراست‌ كه‌ می‌گوید، «خیابانی‌ هم‌ با من‌ وهم‌ با شما بدی‌ كرد، ولی‌ ما باید دراندیشه‌ آذربایجان‌ باشیم‌. این‌ خیزش‌ به‌نام‌ آذربایجان‌ است‌»(3)

اما معنای‌ این‌ آذربایجان‌ گرائی‌ شیخ‌ كه‌كسروی‌ آنچنان‌ مجذوبش‌ بود چیست‌؟آیا آنها خواستار جدایی‌ آذربایجان‌بودند؟ و یا رواج‌ زبان‌ تركی‌؟ اگر چه‌نیت‌ خود شیخ‌ برای‌ ما مبهم‌ است‌(4) امابه‌ نظر می‌رسد كه‌ شیخ‌ نه‌ خواستارجدایی‌ آذربایجان‌ از ایران‌ بود و نه‌ رواج‌زبان‌ تركی‌(5)

روزنامه‌ شیخ‌ به‌ زبان‌ فارسی‌ منتشرمی‌شد، و به‌ روایت‌ كسروی‌، شیخ‌ اصرارداشت‌ كه‌ تمام‌ جلسات‌ حزب‌ دمكراتش‌فقط‌ به‌ زبان‌ فارسی‌ باشد.(6) در تمام‌نوشته‌های‌ كثیری‌ كه‌ كسروی‌ به‌ انتقادشیخ‌ پرداخته‌، هیچ‌ اشاره‌ای‌ كه‌ دلالت‌ برضدیت‌ به‌ سیاست‌ شیخ‌ درباره‌ ارتباط‌ایران‌ و آذربایجان‌ كند به‌ چشم‌نمی‌خورد. انتقادات‌ اصلی‌ كسروی‌ خودبزرگ‌ بینی‌، استبداد و خشونت‌ شیخ‌بود.(7) در واقع‌ مهم‌ این‌ بود كه‌ شیخ‌ وكسروی‌ هر دو در مورد نقش‌ آذربایجان‌در نگهبانی‌ وحدت‌ و پیشرفت‌ ایران‌توافق‌ داشتند.

كسروی‌ و زبان‌ تركی‌ در ایران‌

«اللغة‌ التركیة‌ فی‌ ایران‌»

در میان‌ اولین‌ نوشته‌های‌ كسروی‌،چندین‌ مقاله‌ به‌ زبان‌ عربی‌ موجود است‌كه‌ در مجله‌ «العرفان‌» (شهر صور درلبنان‌ امروزی‌) چاپ‌ شده‌ كه‌ متاسفانه‌،نادیده‌ گرفته‌ شده‌اند. از همه‌ آنها مهمتربرای‌ این‌ بررسی‌ «اللغة‌ التركیة‌ فی‌ایران‌»(8) است‌، كه‌ در اواخر سال‌1301 نوشته‌ شده‌.(9) جالب‌ است‌ كه‌در این‌ مقاله‌، كسروی‌ از آوارگی‌ زبان‌تركی‌ در ایران‌ می‌نالد. می‌گوید كه‌ هم‌اجنبی‌ و هم‌ ایرانی‌ از آن‌ غفلت‌ كرده‌اند.«زبان‌ تركی‌ مثل‌ دختر زیبایست‌ كه‌نادیده‌ كنار زن‌ دوم‌ دل‌ را با جواهراتش‌ربوده‌ می‌نشیند...»(10) اضافه‌ می‌كند كه‌اینجا، بی‌انصافی‌ حتی‌ بیشتر از این‌است‌ زیرا شاید تعداد ترك‌ زبانان‌ ازفارس‌ زبانان‌ بیشتر است‌.(11)

بعد از این‌ به‌ سیاست‌ زبان‌ می‌پردازد ومی‌نویسد:(12) كه‌ از یك‌ طرف‌، تركیه‌تبلیغات‌ پان‌تركیست‌ را پخش‌ می‌كند، واز طرف‌ دیگر، جمهوری‌ تازه‌ تاسیس‌آذربایجان‌ شوروی‌ ادعاهای‌ خود راابراز می‌دارد «خیال‌ نمی‌كردند كه‌ مردم‌آذربایجان‌ (ایران‌) غیرتمندانه‌ پرچم‌ایران‌ را بالا می‌برند، بلكه‌ پنداشتند كه‌آن‌ را با اكراه‌ و بی‌میلی‌ قبول‌ كرده‌، وبالمره‌ روزی‌ به‌ سبب‌ همزبانی‌ وهمكیشی‌ و هم‌ نژادی‌ از ایران‌ جدا شده‌و با ایشان‌ می‌پیوندند.» در صدر این‌نشریات‌ آچیق‌ سوز به‌ سردبیری‌ محمدامین‌ رسولزاده‌ بود كه‌ نوشته‌هایش‌ این‌تز را تشویق‌ و ترغیب‌ می‌كرد. در طرف‌مقابل‌ این‌ نظر نشریات‌ ایرانی‌ بودند كه‌از تبلیغات‌ عثمانی‌ و آذربایجان‌ قفقاز به‌خشم‌ آمده‌ و مقاله‌هایی‌ درروزنامه‌هایشان‌ در رد آن‌ نظر منتشرمی‌كردند. در راس‌ این‌ گروه‌ نشریه‌ نیمه‌رسمی‌ «ایران‌» كه‌ نویسنده‌ و شاعر خوش‌قریحه‌ ایرانی‌ ملك‌الشعرا بهار در آن‌می‌نوشت‌. این‌ دو گروه‌ به‌ شدت‌ با هم‌بحث‌ و گفتگو كرده‌ و چپ‌ و راست‌ به‌یكدیگر حمله‌ می‌كردند. پان‌ ایرانیستهامی‌گفتند اولاً آیا باكو، گنجه‌، و سایرشهرهای‌ قفقاز قسمتی‌ از آذربایجان‌هستند و آیا هیچ‌ دلیلی‌ وجود دارد كه‌مردم‌ این‌ قسمتها ایالات‌ خود راآذربایجان‌ بنامند؟دوم‌ این‌ كه‌ آیا مردم‌آذربایجان‌ و سایر شهرهای‌ ترك‌ زبان‌ایران‌ ترك‌ نژاد هستند یا ایرانیهایی‌ كه‌زیر سلطه‌ تركان‌ مجبور به‌ تكلّم‌ تركی‌شده‌ و فارسی‌ را فراموش‌ كردند؟

كسروی‌ می‌گوید كه‌ بحث‌ هیچ‌ وقت‌ به‌نتیجه‌ نمی‌رسد و هیچ‌ یكی‌ از این‌ دوطرف‌ ادعای‌ پیروزی‌ نمی‌كند. بحث‌ هردو طرف‌ در انتها غیر علمی‌ و غیر منطقی‌است‌. به‌ نظر كسروی‌ اگر این‌ مسئله‌ رادور از تعصب‌ و غرض‌ورزیهای‌ سیاسی‌نگاه‌ كنیم‌، موضوع‌ آنقدر هم‌ پیچیده‌نیست‌. او می‌گوید كه‌ مردم‌ جنوب‌ ارس‌یك‌ اختلاطی‌ از نژاد ترك‌ و فارس‌اند كه‌در طول‌ قرنها در مجاورت‌ یكدیگرزیسته‌، آداب‌ و رسوم‌ یكدیگر را فراگرفته‌ و آنچنان‌ كه‌ زندگیشان‌ ایجاب‌می‌كرده‌ با شرایط‌ خود را هماهنگ‌كردند. او اضافه‌ می‌كند كه‌ جای‌ تعجبی‌نیست‌ كه‌ اگر در قسمتی‌ از ایران‌ زبان‌تركی‌ بر فارسی‌ غلبه‌ كرده‌ باشد.(13)

بعد، كسروی‌ به‌ زبان‌شناسی‌ تركی‌می‌پردازد. اینجا می‌نویسد كه‌ روی‌ هم‌رفته‌، زبان‌ تركی‌ از زبان‌ فارسی‌ غنی‌تراست‌ و خصوصاً دستور فعل‌ تركی‌ ازدستور فعل‌ فارسی‌ كاملتر است‌.(14)

در آخرین‌ بخش‌ این‌ مقاله‌، مسئله‌احیای‌ زبان‌ تركی‌ در ایران‌ را مورد بحث‌قرار می‌دهد. می‌گوید كه‌ این‌ زبان‌ موردنفرت‌ ایرانیان‌ است‌، زیرا زبان‌ عثمانیان‌بوده‌، ولی‌ در عین‌ حال‌ اعتراف‌ می‌كند كه‌زبان‌ تركی‌ زبان‌ ادبیات‌ نیست‌، بلكه‌زبان‌ گفتگوست‌. حتی‌ در انقلاب‌مشروطه‌، از آن‌ سی‌ (به‌ قول‌ خودش‌)مجله‌ كه‌ در تبریز منتشر می‌شدند، فقط‌سه‌ تای‌ آنها به‌ زبان‌ تركی‌ بودند، كه‌خیلی‌ هم‌ رواج‌ نداشتند «زیرا بیشترتركان‌ نمی‌توانستند آن‌ زبان‌ را خوب‌بخوانند و برایشان‌ فارسی‌ آسانترمی‌بود.» سپس‌، فهرستی‌ از نوشتجات‌تركی‌ در ایران‌ ارائه‌ می‌دهد كه‌ هر این‌فهرست‌ چیزی‌ به‌ آن‌ فهرستهای‌ فریدون‌بیك‌ كوچرلی‌(15) یا محمدعلی‌تربیت‌(16) اضافه‌ نمی‌كند، ولی‌ نشان‌می‌دهد كه‌ كسروی‌ ادبیات‌ تركی‌ راخوانده‌ و پسندیده‌ و به‌ آن‌ دلبستگی‌داشته‌ است‌. البته‌ طنز مطلب‌ اینجاست‌كه‌ كسروی‌ این‌ مقاله‌ را به‌ زبان‌ عربی‌نوشته‌ و نه‌ به‌ زبان‌ فارسی‌ تا هموطنانش‌بتوانند به‌ آسانی‌ آن‌ را بخوانند.

 

پیشینة تاریخی قوم تات

در میان رشته کوهای قفقاز در سراسر راه جادة ساحلی خزر به جزیرة آبشوران جائی که جادة ساحلی باریکتر می شود گردنة باریکی بین در یا و کوه وجود داردکه در بند نامیده می شود .

در زمان ساسانیان دیواره ای در این مکان برای جلوگیری از حملات چادر نشینان شمالی کشیده شده بود که به سد در بند معروف شد و در آن قلعة مستحکم سر حدی در بند ( الباب و الابواب ) ایجاد شده بود . در زمان کسری ا نوشیروان اقوام ابخاز و خزر و آلان بر ایران هجوم برده و در ار منستان پیشرفت نمودند ، پادشاه ایران سپاه مجهز ی برای مقابله با آنان گسیل داشت و این تهاجم را مغلوب نمود در این جنگ ده هزار نفر از آنان اسیر سپاه ایران گردید که به امر شاه در آذربایجان و نواحی مجاور آن مسقتر گردیدند . وی همچنین چندین پادشاهی کوچک در قفقاز به وجود آورد . استحکاومات قلعه دربند تقویت شد و سربازان دلاور و تازه نفس در آن جای گرفتند .و بدین ترتیب پادشاه سدی در برابر خاقان ترک بوجود آورد . این احتمال وجود دارد که تاتها باقی  مانده مهاجر نشینانی باشند که در ز مان ساسانیان برای مستحکم کردن در بند به داغستان مهاجرت کرده اند . ب نابر قوم بلاذری انوشیروان ناحیة دربند –  شیروان را از اقوام خزر ساکن گرداند این آخرین ایالت در ساحل چپ ارس ( عملا در ناحیة نخجوان با کوههای احاطه شده ) بدون واسطه در شمال آذر بایجان  قرار داشت . اقوام خزر مسیحی بودند ، اما از نقطه نظر سیاسی و زبان شناسی در پادشاهی ارمنستان جایگاه مخصوصی داشتند . در سال 571 ، آنها از  پادشاه ساسانی تقاضا کردند تا ایالت آنان را از ارمنستان جدا و به آذر بایجان الحاق کند . بنابر قول در بند نامه ، انوشیروان شهرهای مجاور در بند را با مردم آذر بایجان و فارس و شهرهای جنوب در بند را با مردم عراق و فارس پر کرد . بنابر همین منبع قلاع در بند در بعد از اسلام بازسازی و اعراب موصل و سوریه در آن  ساکن شدند . در میان مناطق مستحکم شده به خصوص از مناطقی نامبرده شده که در زمان حاضروطن تاتها است . از متن در بند نامه می توان این نتیجه را  بدست آورد که حضور تاتها در این مناطق مهاجرت آنها را بعد از قرن هشتم نشان می دهد . اما متن در بند نامه که نسخه فارسی آن هرگز بدست نیامده است  قابل اطمینان نیست . منابع تاریخی دیگری که در اختیار داریم ، فقط آمیختگی نژادی مهاجر نشینان ساکن در بند را آشکار می سازد . اما گستردگی و پرا کندگی جغرافیای تاتها در زنجیرة شر قی قفقاز و نفوذ آنان در دربند این عقیده را تایید می کندکه آنها مهاجرنشینان ایرانی هستند که به منظور تشدید و تقویت  خط طبیعی دفاعی برای مبارزه با هجوم از طرف  شمال توسط ساسانیان ابقاء شده اند

منبع:

http://khaalefer.parsiblog.com/Posts/86/%D9%85%D9%82%D8%A7%D9%84%D9%87+870212%3A+%D9%BE%D9%8A%D8%B4%D9%8A%D9%86%D8%A9+%D8%AA%D8%A7%D8%B1%D9%8A%D8%AE%D9%8A+%D9%82%D9%88%D9%85+%D8%AA%D8%A7%D8%AA

 

 

 

نشانه های قوم تات در سنگ نوشته های اورخون مغولستان

 

تات ، اصطلاحی که ترکان قدیم به بیگانگانِ مقیم سرزمینهای خود اطلاق می کرده اند. قدیمترین سندی که در آن واژة تات به کار رفته ، سنگنوشته های اورخون مغولستان است که از قرن دوم برجای مانده است . تات در این سنگنوشته ها ظاهراً به معنای «اَتْباع » و «رعایا» به کار رفته است ( د. اسلام ، چاپ دوم ، ذیل «تات .1» و «اورخون »).

-          در دیوان لغات الترک ، که در قرن پنجم تألیف شده ، تات به شکل تَت نیز ضبط شده و به معنای ایرانی ، فارسی ، فارسی زبان آریایی نژاد و کافر اویغوری آمده است (کاشغری ، ذیل «تات »، «تَتْ»، نیز رجوع کنید به ذیل «اُس »، «سُملِم تَتْ»). چون اصطلاح «تَژِک » (تاجیک ) در عصر ایلک خانیان (قراخانیان ؛ همان ، ذیل «تَژِک ») و احتمالاً پیش از آن (بهار، ج 3، ص 50) به ایرانیان اطلاق می شده ، می توان پنداشت که لفظ تات علاوه بر اینکه به ایرانیان و مردم یکجانشین گفته می شده (بارتولد، 1358 ش ، ص 320)، عنوانی بوده که پیش از ایلک خانیان بر عناصر خارجی سرزمینهای ترکان اطلاق می گردیده است ) د. فارسی ، ذیل واژه ؛ نیز رجوع کنید به د. اسلام ، ذیل «تات .1»).

-          تات ، فرودست ، پست و رعیت نیز معنی شده است (رجوع کنید به «تاتار * »). این اصطلاح بعدها تحول معنایی پیدا کرده است ؛ با اینهمه ، ظاهراً تات در همة دوره ها بتدریج به مردم ایران اختصاص یافته است .

-          بنابر منابع موجود، تحول معنایی تات از قرن نهم و دهم تا چهاردهم به این ترتیب بوده است : تازیک (رجوع کنید به فیضی سرهندی ، ذیل واژه )، رعایای ایرانی و گریزان از جنگ (دلاواله ، ص 50)، تاجیک یا مردم بومی ایران (کمپفر ، ص 880؛ سانسون ، ص 550)، فرقة تاجیک (استرآبادی ، ذیل واژه )، ساکنانِ مزارع و روستاها و شهرهای ایران (ژوبر ، ص 193)، کشاورزان و ایرانیان یکجانشین (اوبن ، ص 34، پانویس )، جماعتی از رعایا که ساکن شهر نیستند، خدمتگزار، مردم بیکاره و عاطل (قدری ، ذیل واژه ، به نقل از اللغات النوائـیّه و الاستشهادات الجغتائیه )، ساده دل و عوام الناس (همانجا)، دنباله روان از یک رهبر ( د. اسلام ، همانجا، به نقل از اللغات النوائـیّه ) و شخص دانشمند و اهل کتاب (دهخدا، ذیل واژه (.

اصطلاح تات در ادبیات مکتوب و بیشتر از آن در ادبیات شفاهی ترکی ، فراوان به کار رفته است (رجوع کنید به دده قورقود کیتابی ، ص 40؛ قدری ، همانجا). با اینکه استعمال این واژه در میان ترکان ساکن ایران رواج داشت (سومر، ص 9) و همسایگان فارسی زبان و یکجانشین آنان نیز با آن آشنا بودند، انعکاس آن در ادبیات فارسی بسیار اندک است . ظاهراً مولوی (رجوع کنید به ج 3، ص 65؛ دهخدا، همانجا) نخستین شاعر ایرانی است که تات (به معنای ایرانی ) را به کار برده است . به نوشتة بارتولد (1358ش ، همانجا)، ایرانیانِ محلیِ ترکستان هرگز خود را تات نمی خوانده اند. ظاهراً ایرانیان به سبب حساسیت نسبت به معنای تحقیرآمیز واژة تات ، آن را بندرت به کار می برده اند و ترجیح می داده اند که در برابر ترکان ، برای معرفی خود و دیگر فارسی زبانان واژة تازیک یا تاجیک را به کار ببرند که به گمان آنان حامل فضیلتهای اجتماعی آنان نسبت به ترکان بود (رجوع کنید به نصیری ، ص 4ـ6(

 

-         منابع :

شیرین آکینر، اقوام مسلمان اتحاد شوروی ، ترجمة علی خزاعی فر، مشهد 1366ش ؛ جلال آل احمد، تات نشین های بلوک زهرا ، تهران 1353ش ؛ محمدمهدی بن محمدنصیر استرآبادی ، سنگلاخ : فرهنگ ترکی به فارسی از سدة دوازدهم هجری ، چاپ روشن خیاوی ، تهران 1374ش ؛ محمدحسن بن علی اعتمادالسلطنه ، المآثر والا´ثار ، در چهل سال تاریخ ایران ، چاپ ایرج افشار، ج 1، تهران 1363ش ؛ اوژن اوبن ، ایران امروز، 1907ـ1906: سفرنامه و بررسیهای سفیر فرانسه در ایران ، ترجمه و حواشی و توضیحات از علی اصغر سعیدی ، تهران 1362ش ؛ یوسیف میخائیلوویچ اورانسکی ، مقدمة فقه اللغة ایرانی ، ترجمة کریم کشاورز، تهران 1358ش ؛ برنار اورکاد، «کوچ و اقتصاد شبانی در دامنه های جنوبی البرز»، در ایلات و عشایر ، تهران : آگاه ، 1362 ش ؛ اولیا چلبی ؛ واسیلی ولادیمیروویچ بارتولد، تاریخ ترکهای آسیای مرکزی ، ترجمة غفار حسینی ، تهران 1376ش ؛ همو، گزیدة مقالات تحقیقی ، ترجمة کریم کشاورز، تهران 1358ش ؛ عباسقلی آقا باکیخانوف ، گلستان ارم ، چاپ عبدالکریم علیزاده و دیگران ، باکو 1970؛ حبیب برجیان ، «ترکیب قومی قفقاز»، ایران شناخت ( فصلنامة انجمن ایرانشناسان کشورهای مشترک المنافع و قفقاز )، ش 10 (پاییز 1377)؛ محمدتقی بهار، سبک شناسی ، تهران 1355ـ1356ش ؛ رسول حمزه توف ، داغستان من ، ترجمة حبیب فروغیان ، مسکو 1986؛ دانشنامة ایران و اسلام ، زیر نظر احسان یارشاطر، تهران 1354ـ1370ش ، ذیل «آذری » (از احسان یارشاطر)؛ د. فارسی ؛ دده قورقود کیتابی ، بازنگاری و تحقیق حسین محمدخانی (گونئیلی )، تهران 1378ش ؛ دهخدا؛ پیترو دلاواله ، سفرنامة پیترو دلاواله : قسمت مربوط به ایران ، ترجمة شعاع الدین شفا، تهران 1348ش ؛ یاسنت لویی رابینو، مازندران و استرآباد ، ترجمة غلامعلی وحید مازندرانی ، تهران 1365ش ؛ پیر امده امیلین پروب ژوبر، مسافرت در ارمنستان و ایران ، ترجمة علیقلی اعتمادمقدم ، تهران 1347ش ؛ مارتین سانسون ، سفرنامة سانسون ، ترجمة تقی تفضلی ، تهران 1346ش ؛ محمدتقی سپهر، ناسخ التواریخ : سلاطین قاجاریه ، چاپ محمدباقر بهبودی ، تهران 1344ـ1345ش ؛ منوچهر ستوده ، از آستارا تا استارباد ، تهران 1349ش ـ ؛ همو، «مقدمه بر رسالة لغات اهالی رامند»، فرهنگ ایران زمین ، ج 3 (1334ش )؛ فاروق سومر، نقش ترکان آناطولی در تشکیل و توسعة دولت صفوی ، ترجمة احسان اشراقی و محمدتقی امامی ، تهران 1371ش ؛ اللّه داد فیضی سرهندی ، مدارالافاضل ، ج 1، چاپ محمدباقر، لاهور 1337ش ؛ حسین کاظم قدری ، تورک لغتی ، ج 2، استانبول 1928؛ جووانی د پیانو کارپینی ، سفرنامة پلان کارپن ، نخستین سفیر واتیکان در دربار مغول در سال 1245 میلادی ، ترجمة ولی اللّه شادان ، تهران 1363ش ؛ محمودبن حسین کاشغری ، نامها و صفتها و ضمیرها و پسوندهای دیوان لغات الترک ، ترجمه و تنظیم و ترتیب الفبایی محمد دبیرسیاقی ، تهران 1375ش ؛ احمد کسروی ، کاروند کسروی ، چاپ یحیی ذکاء، تهران 1352ش ؛ انگلبرت کمپفر، سفرنامة کمپفر ، ترجمة کیکاووس جهانداری ، تهران 1360ش ؛ محمد محیط طباطبائی ، «دربارة لفظ تاجیک و تات »، آینده ، سال 12، ش 7ـ 8 (مهر و آبان 1365)؛ جلال الدین محمدبن محمد مولوی ، کلیات شمس ، یا، دیوان کبیر ، چاپ بدیع الزمان فروزانفر، تهران 1355ش ؛ میرزا ابراهیم ، سفرنامة استرآباد و مازندران و گیلان و... ، چاپ مسعود گلزاری ، تهران 1355ش ؛ ابراهیم ناصر دفتر روائی ، خاطرات و اسناد ناصر دفتر روائی : انقلاب مشروطیت ـ نهضت جنگل ، دورة ناامنی خلخال ، به کوشش ایرج افشار و بهزاد رزاقی ، تهران 1363ش ؛ علی نقی نصیری ، القاب و مواجب دورة سلاطین صفویه ، چاپ یوسف رحیم لو، مشهد 1372ش ؛ رضاقلی بن محمدهادی هدایت ، سفارت نامة خوارزم ، چاپ علی حصوری ، تهران 1356ش ؛ همو، ملحقات تاریخ روضة الصفای ناصری ، در میرخواند، تاریخ روضة الصفا ، ج 8 ـ10، تهران 1339ش ؛ جواد هیئت ، سیری در تاریخ زبان و لهجه های ترکی ، تهران 1366 ش ؛

-          

-         Marcel Bazin, Le Ta ªlech:une rإgion ethnique au nord de l'Iran , Paris 1980; EI 2 , s.vv. "Ork ¢h ¢on" (by C. E. Bosworth), " Tat.1: Historical development of the term" (by C.E. Bosworth


نوشته شده توسط سید آقا علیدوست در 16:36 |  لینک ثابت   • نظر بدهید


نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:دوشنبه 2 شهریور 1394 12:35 ق.ظ

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر