تبلیغات
آنایوردم آستارا - تاریخچه منجیل – امیر فروتن منجیلی


درباره وبلاگ:

آرشیو:

آخرین پستها :

پیوندها:

پیوندهای روزانه:

نویسندگان:

آمار وبلاگ:


Admin Logo themebox

تاریخچه منجیل – امیر فروتن منجیلی

نوشته شده توسط:سجاد یوسفی
دوشنبه 2 شهریور 1394-12:39 ق.ظ



 
 
سنگ منجیل - منجیل نیوز

تاریخچه منجیل

امیرفروتن منجیلی

 

در مورد تاریخ منجیل به شهادت مورخین كهن و آثار مكشوفه آن و به لحاظ منطقه سوق الجیشی آن كه در تاریخ به تنگه منجیل و محل تلاقی دو رود بزرگ شاهرود و قزل اوزن كه از پیوستگی آنان رودخانه ی سفید رود تشكیل می گردد از دیر باز محل زندگی انسانهای اولیه و حتی تمدنهای اولیه ایرانی نیز بوده در زمان مادها منجیل به نام منشیل به معنای دره مقدس ( منشیل ) ذكر گردیده كه اكثر اقوام مادها قبل از عبادت سالیانه در رودبار الموت به دره مقدس ( منشیل ) می آمدند و پس از اجرای مراسم و تطهیر در این دره از طریق شاهرود به الموت می رفتند تا مراسم مذهبی سالیانه را در آنجا به انجام برسانند و این دره برای مادها ارزش معنوی فراوانی داشته است اما می توان نام منجیل یا مانگل را از زمان مهاجرت آریائی ها به ایران در كتب قدیم مشاهده كرد وقتی قسمتی از مهاجرین كه گویا در فصل سرما به تنگه منجیل رسیده بودند كه پس از طی مناطق سرد و كوهستانی و رطوبی و جنگلی شمال به منطقه جنوبی منجیل كه یك دشت وسیع كه در آن  زمان از  آب و هوای  گرم و  مطلوبی برخوردار  بود و در وسط این دشت سر سبز ( محل فعلی:  آبگیر سد سفید رود ) و رودخانه بزرگ یكی از سمت شرق و دیگری از سمت غرب و سفید رود هم به سمت شمال در جریان بود می رسند در آن جا مدتی توقف می كنند و از دامداران و كشاورزان منجیلی مایحتاج خود را تامین می نمایند و از این محل كه بسیار مهم بوده عده ای از آریائی ها به مناطق غربی ( از راه قزل اوزن ) و عده ای نیز به سمت هكمتانه كه پایتخت مادها بوده حركت می كنند و اولین درگیری بین مادها و آریائی ها در هكمتانه ( همدان فعلی ) رخ می دهد كه در نهایت به پیروزی آریائی ها می انجامد و تعداد اندكی نیز در همانجا یعنی منشیل می مانند تا بعد ازطی ایام در زمان حكومت هخامنشیان به دستور كوروش كبیر در منجیل یك پل سنگی بروی سفید رود و یك چاپارخانه و یك قلعه نظامی در هرزویل ساخته شد و هم چنین با توجه به ظهور پیغمبر زرتشت آریائی ها كه به حكمرانی بر ایران تسلط پیدا كرده بودند از مراسم مذهبی سالیانه مادها جلوگیری كردند و در قسمت جنوبی  شهر مقدس ( منشیل ) در محل فعلی امامزاده قاسم دو آتشكده بنا كردند كه در حكومت ها و سلسله ها متعدد بازسازی و مورد استفاده مجدد قرار می گرفت كه در آن زمان مردم منجیل به لحاظ قرار گرفتن در یك منطقه خاص درگیر جنگ های متعددی در دوران های مختلفی بودند.

 تنگه منجیل را می توان تنها گذر گاه گیلان در رشته كوههای البرز دانست و همین امر چه در حمله رومیان باستان ، عثمانی ها ، مغول ها ، اعراب ، انگلیسی ها و روس ها و حتی در قرن حاضر حمله ی رضا خان و قوای قزاق به میرزا كوچك خان در تنگه ی منجیل  و در روی پل معروف منجیل می توان به آن اشاراتی داشت به گواهی تاریخ منطقه دیلمان ( گیلان كنونی ) و طبرستان ( مازندران كنونی ) به خاطر تنگه ی باریك و كوهستانی و پشت آن جنگل های انبوه و مردان دلیر و زنان غیور راه را بر دشمنان بستند و نه رومیان ،عثمانی ها ، اعراب و نه مغول ها هیچكدام نتوانستند از این تنگه عبور كنند و راه لشگریانشان را به سمت غرب یا شرق یا جنوب ایران كج كردند و تنها در دوره ی معاصر بود كه به لحاظ بی كفایتی زمامداران و خیانت مزدوران و اعیاد داخلی روس ها و انگلیس ها طی جنگ های اول و دوم جهانی و هم چنین سركوب قیام مردم گیلان توانستند از این تنگه عبور كنند وگرنه این منطقه هزاران سال از هجوم بیگانگان در امان بوده و مامن خوبی برای هر پناهنده ای بود و لازم است یك استراتژی متداول تاریخی را در این منطقه بازگو كنم كه در گذشته مردم منجیل در كنار سه رودخانه بزرگ به كشت و كار و دامداری مشغول بودند و همیشه كندوها و سیلوها كه از خاك رس و خاك سفید و موی بز ساخته بودند پر از گندم و جو و برنج و دیگر غلات بوده و در مواقع خطر و جنگ در مناطق بالای منجیل كه كوهستانی و جنگلی و صعب العبور بوده عزیمت می كردند تا هم از گزند دشمنان مصون بمانند و هم راحت تر در مناطق كوهستانی و جنگلی از تجاوز دشمنان جلوگیری می كردند كه هم اكنون آثار خانه های باستانی در ارتفاعات شمال منجیل در بین جنگل مشهود می باشد ( دیوارهای بزرگ سنگی تخت ، قبرستان و خانه های یوزاربین و منطقه جنگلی و سر سبز مرجان آباد و خلخا و تیغه داشت و هم چنین منطقه های مسكونی و ییلاقی و خوش آبخوره ، نودی ، سوتی ،سردگاه و آسمانسرا و … و هم چنین قلعه باستانی هرزویل كه الان به صورت تپه ی خاكی روبروی شهرك توانیر هرزویل قراردارد یا منطقه شاه نشین كه از آثار و تمدن قبل از اسلام برخوردار می باشد و گورهای دسته جمعی منطقه پسكولان و پنبه نو واقع در جنوب قبرستان منجیل ( محل فعلی نیروگاه بادی ) همه حكایت از تاریخ طولانی این دیار با جنگ ها و ناملایمت های متعدد تاریخی حكایت دارد قلعه باستانی سمیرم( سمیران ) نشانه بارزی از مقاومت و پایداری مردم این دیار از زمان مادها كه دومین منطقه مقدس ایرانیان باستان بوده تا از سلسله هخامنشی و ساسانی و از حمله اعراب تا مغول ها و از حمله ی عثمانی ها تا بازسازی مجدد آن توسط حسن صباح و بعد از روی كار آمدن رشد خانقاه اردبیل شاه اسماعیل صفوی كه به پشتیبانی حاكم گیلان و نجات از قلعه ی استخر فارس  توانست مقدمات اولیه ی تشكیل حكومت واحد و یكپارچه ایران را پایه ریزی نماید.

لازم می دانیم این نكته را مطرح نمائیم كه در زمان به قدرت رسیدن شاه اسماعیل و پشتیبانی پادشاه گیلان از تاسیس سلسله ی صفوی گیلان دارای دو فرمانده اصلی ( صاحب منصب ) بود كه یكی از آنها كاظم شفتی و دیگری شریف منجیلی بود كه پس از واقعه گیلان و كشته شدن كاركیا پادشاه گیلان پسر او احمد ملك كیا با اسم احمد كاركیا در حضور شاه اسماعیل صفوی در لاهیجان بر تخت نشست و رسما” پادشاه گیلان شد و شریف منجیلی بعد از بخشودگی آنقدر در اجرای احكام دین اسلام تعصب داشت كه به زهد و تقوی مشهور گردید ه بود و مردم منجیل از ایشان دعوت كردند كه به زادگاه خود یعنی منجیل بر گردد اما شریف منجیلی به علت این كه در آن زمان مردم منجیل به كاهل الصلوة شهرت داشتند و بیم داشت كه در این مورد نزد خداوند مسئول باشد می ترسید به  زادگاه خود بر گردد اما مردم منجیل به ایشان گفتند كه در بین خود كسی را سراغ نداریم كه كاهل الصلوة باشد و اگر هم كسی باشد كه در اجرای احكام شرعی كوتاهی كرده باشد بعد از آمدن شما و ارشادهایتان این نقص  بر طرف خواهد شد و بعد از این كه مردم اجازه مراجعت شریف منجیلی را از احمد كیا پادشاه گیلان گرفتند او را به منجیل آوردند و برایش مسجد بزرگی ساختند تا به ارشاد و راهنمائی مردم و اهالی اطراف كه به منجیل مراجعت می كردند جا و مكان مناسبی وجود داشته باشد و بر اثر ارشاد شریف منجیلی مردم منجیل طوری نسبت به اجرای احكام مذهبی تعصب به خرج می دادند كه در ایران شهرت پیدا كردند و مردم وقتی می خواستند بگویند كه فلان كس یك مرد دین دار می باشد می گفتند كه به مومنین منجیل شباهت دارد . شریف منجیلی علاوه بر شهرت زهد، شهرت كرامات را هم پیدا كرد و بیماران غیر قابل علاج گیلان به منجیل می رفتند كه تا توسط ایشان درمان شوند البته نه تمام امراض بلكه درد بعضی از بیماران توسط ایشات تخفیف و بعضی دیگر درمان می شدند و خیلی از پزشكان اروپائی نیز همچون مسمر پزشك اتریش و پاراسلس پزشك سویس ) كرامات شریف منجیلی را به صورت قدرت مانیه تیزم و هیپنوتیزم و هم چنین فوران مغناطیس مطرح و تایید كرده اند در هر حال شریف منجیلی طوری از نظر كرامات معروف شد كه از آوازه اش به گوش شاه اسماعیل رسید و به وسیله كاركیا برای او یك تاج فرستاد كه در آن موقع عرفای بزرگ بر سر می نهادند به این ترتیب با این كه تاجی كه  برای شریف منجیلی فرستاد تاج درویش بود نه تاج سلطنت، آن مرد از راه تواضع آن تاج را بر سر نهاد و بعد از این كه زندگی را در منجیل بدرود گفت و خبر مرگش به شاه اسماعیل رسید دستور داد كه بر قبر او گنبد بسازند و قبر شریف منجیلی زیارتگاه گردید كه در دوران خواجه تاج دار ( آقا محمد خان قاجار ) از زیارت این محل جلوگیری بعمل آمد و گنبد و بارگاه او دست خوش زمان به مخروبه ای تبدیل و در زمان فعلی نیز در اثر زلزله سال 1369 درهم شكسته شد خلاصه از مطرح كردن ذره ای از تاریخ كهن این دیار كه در زمان مادها به منشیل ( دره مقدس ) و بعد از هخامنشیان به مانگل و بعد از اسلام به مانگیل و قبل از صفویه تا كنون به منجیل مشهور بود این است كه انسانهای مختلفی در دوران تاریخی متعددی در این سرزمین آمد و شد كرده اند و رویدادها و حوادث غم و شیرینی نیز در آن رخ داده اما به لحاظ فقدان مدارك و نوشتار تاریخی همچون نیاكانمان از ارائه آن امتناع داریم اما این بدان معنا نمی باشد كه تاریخ این منطقه مرده باشد بلكه باید از آثار و ابنیه تاریخی مكشوفه پی به تمدن غنی و جای آن اذهان و گواهی داد لذا در اینجا داستان یك قطعه سنگ منجیل را نقل می كنم كه انشاء الله مشتی نمونه خروار باشد :

سنگی هستم به ابعاد 2 متر طول به عرض 85 سانتی متر به ضخامت 45 سانتی متر اینجا در گوشه ی جنوبی منجیل در كنار قبرستان قدیمی افتاده ام با این كه هزاران سال است در منجیل هستم اما غریبه ای بیش نیستم. آری حدودا” 4500 سال پیش اقوام اولیه منجیل مرا از معدن سنگی واقع در آن طرف رودخانه ی شاهرود نزدیك روستای سیاهپوش جدا كردند و بعد از زحمات فراوان مرا به دلتای منجیل آنجا كه محل اتصال دو رودخانه ی بزرگ قزل اوزن و شاهرود بود كه از پیوستگی این دو جریان رود عظیمی سپیدرود تشگیل می شد و من در كنار سنگ های دیگری كه هم چون خودم بودند قرار داده بودند و یك محوطه بزرگ و سنگی در محل تلاقی دو رود بزرگ ساخته بودند تا  سالی یك بار مردمان در آنجا گرد هم می آمدند و پس از دعا و نیایش به تطهیر خود در آن زلال سپیدرود می پرداختند تا هم خستگی تن به آب روان دهند و هم غبار گرفته روح را با زلال آب سیقل می دادند و آنگاه كه از غسل و طهارت خارج می شدند بروی من قرار می گرفتند تا از گرمای آفتاب دیده ام اندكی خرسند گردند پس رخت پاك شده بر تن می كردند تا آماده سفری مقدس شوند به آن منطقه ای كه بودند منشیل یا دره مقدس می گفتند و به من نیز كه برویم قرار داشتند سنگ مقدس و به آن آب زلال سپید نیز آب مقدس می گفتند تا سالها همین بود تا این كه روزی دوباره ما را از هم جدا كردند و من را كمی دورتر آز آب كنار یك آتشكده قرار دادند با این كه از كنار آب به كنار آتش آمده بودم باز مردم با مذهبی دیگر ،با آیین متفاوت بری من قرار می گرفتند و درد دلهایشان را به آتش می گفتند و بزرگشان بروی من می ایستاد و به مردم می گفت كه گفتارشان نیك ،اعمالشان نیك و پندارشان نیك باشد تا سالها همین بود تا این كه روزی ما را دوباره از هم جدا كردند و این دفعه دیگر كنار هم قرار ندادند كه سنگها را بر روی هم چیدند تا جلوی سپید رود را بگیریم از این كه دوباره كنار آن آب زلال آمده بودم احساس دلتنگی نمی كردم اما شنیدم كه ما را برای  ایجاد آب بند بزرگی ( سد) روی هم چیده بودند و باز تا سالها همین بود كه روزی دو رود بزرگ طغیان كردند و سنگی و سدی یارای مقابله نداشت و همه درهم به طرفی از رودخانه غلتیدیم و سالها همین بود تا روزی كه دوباره آدم ها آمدند و گفتند این تخت سنگ بزرگ بر روی پل ما بهتر است و دوباره ما را كنار یكدگیر بروی پل منجیل قرار دادند و سالها مسافران و رهگذران و سپاهیان از روی ما عبور می كردند و به آن سوی سپیدرود می رفتند و سالها همین بود تا روزی دیگر جهت جلوگیری از گذر لشگر خصم از روی پل دوباره ما را از هم دریدند و هر كدام را به طرفی راندند و این گونه بود كه انسانهای آن زمان از پیشرفت لشگر خصم جلوگیری كردند و نگذاشتند كه دشمنان از سپیدرود عبور كنند هر چند من شاهد ریخته شدن خونهای زیادی برویم بودم خلاصه پس از مدتی باغداران و كشاورزان در مرز زمین های كشاورزیشان از ما استفاده كردند تا گذرمان به استاد حجار افتاد كه با قلم و چكش بر روی من كلمات و حروفی را به نوشته در آورد و در آخر بر سر قبری آرام گرفتم و با خود گفتم كه دیگر اینجا آخر خط است چونكه اینجا مامن سرای باقیست اما زمانی نكشید كه عده ای آمدند و مرا از سر قبر به كناری كشیدند و استخوانهای آن سفر كرده از این جهان را نیز به تاراج بردند حالا مدتیست كه در بالای قبرستان متروكه منجیل به نظاره این شهر پر تلاطم نشسته ام و منتظر مانده ام تنها همین را می دانم كه دیری نیست كه من را از ماوای اولیه ام كه معدنی نزدیك روستای سیاهپوش آنطرف رودخانه شاهرود بود جدا كردند و پس از 4500 سال جابجایی ها در اطراف ( منشیل ، منگل،مانگل ، مانگیل ، منجیل ) در این گوشه خلوت گورستان غریب و تنها به انتظار مانده ام . آری زمانی…..

 

نوشته شده توسط سید آقا علیدوست در 15:50 |  لینک ثابت   • نظر بدهید


نظرات() 
تاریخ آخرین ویرایش:- -

 
لبخندناراحتچشمک
نیشخندبغلسوال
قلبخجالتزبان
ماچتعجبعصبانی
عینکشیطانگریه
خندهقهقههخداحافظ
سبزقهرهورا
دستگلتفکر